در سر افسانه ی آن ماه لقا نیست که هست!

در سر افسانه ی آن ماه لقا نیست که هست
بختم آشفته ی آن زلف دو تا نیست که هست
نغمه ای خوش بنوازید در این جمع که یار
قبله ی اهل دل و صور و صفا نیست که هست
زاهد از کوی خرابات دگر عیب مگیر
که در این خانه ی ما نور خدا نیست که هست
سر شوریده اگر در غم جانانه فتاد
سر سودای توام صبر و وفا نیست که هست
دل و دین داده ام آن نرگس جادوی تو را
چشم پر عشوه ی تو دام بلا نیست که هست
شحنه ی شهر اگر شیشه ی “می” می شکند
در دل تیره ی او روی و ریا نیست که هست
طلعت جام جم و خنده ی این چرخ کهن
بی تو ای دولت پاینده فنا نیست که هست
رند تبریزی اگر توبه ی میخانه شکست
بد نگویید که این توبه خطا نیست که هست
چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

غزل ‏ -

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.