راه دشوارتر از آنچه که پنداشتم است!

پیش بگذار، مجال تو همین یک قدم است
راه دور است ولی هر قدمی مغتنم است
برسان دست به هل دادن دیوار قفس
هفت دیواره‌ی بی‌روزن اگر پشت هم است
جرم این دوخته لب، عربده‌ی مستی نیست
که به نجوای نجیبانه‌ی حق متهم است
ترس همسایه‌ی مرگ است، چراغی بر کن
یأس با لشکر خاموش عدم هم قسم است!
گاه در چاه فراموشی خود می‌پوسد
آن که بی‌جربزه و بی‌جگر و بی‌جنم است
آخ آزادی بی‌تاب که در زنجیری
که تنت سوخته‌ی داغ و درفش ستم است
روحت از سستی یاران خودت مجروح است
پشتت از بار رفیقان کم‌آورده خم است
پا نهادم به زمین تو نمی‌دانستم
راه دشوارتر از آنچه که پنداشتم است
رحم کن، فاش مگو، روضه‌ی مکشوف مخوان
یک دل سیر اگر کریه کنم باز کم است!

3+
سمانه کهربائیان, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *