سزاوار مرد نیست!

ما را تمام لذت هستی به جستجوست
در پشت چارچرخه ای فرسوده
کسی خطی نوشته بود:
” من گشته ام، نبود!
تو دیگر نگرد، نیست ”
این آیه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست…
چون دوست در برابر خود می نشاندمش
تا عرصه بگوی و مگوی می کشاندمش
در جستجوی آبی حیات؟
در بیکران این ظلمات آیا؟
در آرزوی رحم؟ عدالت؟
دنبال عشق؟
دوست؟
ما نیز گشته ایم!
و آن شیخ نیز با چراغ همی گشت…
آیا تو نیز چون او ” انسانت آرزوست؟ ”
گر خسته ای بمان و گر خواستی بدان؛
ما را تمام لذت هستی به جستجوست
پویندگی تمامی معنای زندگیست
هرگز … نگرد، نیست
سزاوار مرد نیست!

چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

شعر گرافی فریدون مشیری, شعر نو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.