شعر من از تبار باران است!

شعر من از تبار باران است چشم تو از تبار آهو هاست
آسمان غزل به عطر تنت در کمند نگاه شب بوهاست
من پر از حسرت لبت لبریز تو پر از التهاب بارانی
مست و دیوانه ظاهرن مجنون ، دلمان در هوای گردوهاست
غزل از آب و تاب می افتد ، وقتی با اخم تازه درگیرم
اخم یا خنده مانده ام بخدا دل من زیر طاق ابروهاست
عشق یعنی همین که درگیرم ، سر جریان چشم تو با شهر
شهر سکان آسمان شده است ، آسمان مسلخ پرستوهاست
شهد لبهای تو چه جذاب است ، خیل زنبورها روان شده اند
بوسه ات جمع کرده ای شاید ، دهنت از تبار کندوهاست
عصر یک جمعه بر لب ساحل چهره ماه مانده بر رخ آب
گرچه دلگیرم از غروب لبت ، حس و حالم شبیه جاشوهاست
بی تو اینجا غزل جنون دارد نظم آغوش من به هم خورده
آسمان با ستاره ها قهر است حس من لای خرمن موهاست
کاش می آمدی و می دیدی ، که لب تشنگان ترک دارد
هرچه زیبایی ات اثر دارد لای رقصیدن النگوهاست
مرغ دریایی ام که اسکله را توی آواز من غزل کردند
عشق یعنی تخیلی چاری که روان توی حرکت قوهاست
چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

جابر ترمک, عاشقانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.