اعتقادنامه جامی

بخش ۲۷ – اشارت به صراط

چون ز میزان و وزن آن برهند

بر جهنم پلی عجب بنهند

پلی آنسان که از قدم تا فرق

عابر آن بود در آتش غرق

تیز چون تیغ بلکه افزون هم

عرض آن موی بلکه از مو کم

هر که باشد ز مؤمن و کافر

بر سر پل کنندگشان حاضر

هر که کافر بود چو بنهد پای

قعر دوزخ شود مر او را جای

مؤمنان را ز حق رسد تأیید

لیک بر قدر قوت توحید

هر که را بر طریقت نبوی

خود نبوده ست غیر راست روی

دوزخ از نور او کند پرهیز

بگذرد همچو برق خاطف تیز

یا چو مرغ پران و باد وزان

یا چو چیز دیگر فروتر از آن

وان که ضعفی بود در ایمانش

نبود زان گذشتش آسانش

بلکه در رنج آن گذرگه تنگ

باشد او را به قدر ضعف درنگ

لیک یابد خلاصی آخر کار

گر چه بیند مشقت بسیار

...

اعتقادنامه جامی نظر دهید...

بخش ۲۹ – اشارت به خلود کفار در نار و خروج بعض عصات به شفاعت

هر که افتد به دوزخ از کفار

جاودان جای او بود در نار

ور بود مؤمن فتاده ز راه

سوزد آنجا به قدر جرم و گناه

یا خود او را شفاعت شفعا

برهاند ازان جزا و سزا

ور دری از شفیع نگشاید

ارحم الراحمین ببخشاید

...

اعتقادنامه جامی نظر دهید...

بخش ۳۱ – اشارت به درجات بهشت و خلود در آن و رؤیت حق سبحانه

درجات بهشت باشد هشت

که به قول ثقات ثابت گشت

گر کسی را به قدر علم و عمل

دهد آنجا خدا مقام و محل

جاودان در مقام خود باشد

هرگزش دل ز غصه نخراشد

نعمت او بود برون ز شمار

برتر از جمله نعمت دیدار

که ببیند خدای را به بصر

چون شب چارده مه انور

هست دیدار حق اجل نعم

و به انتهی الکلام و تم

...

اعتقادنامه جامی نظر دهید...

بخش ۳۲ – گفتار در ختم دفتر اول از کتاب سلسلة الذهب و حواله آنچه تقریب سخن به آن رسیده بود به دفتر دیگر

چون شد این اعتقاد نامه درست

باز گردم به کار و بار نخست

کار من عشق و بار من عشق است

حاصل روزگار من عشق است

سر رشته کشیده بود به عشق

دل و جان آرمیده بود به عشق

به سر رشته خود آیم باز

سخن عاشقی کنم آغاز

هرگز آن رشته را خلل مرساد

تا به حشرم مهار بینی باد

آن نه رشته سلاسل ذهب است

نام رشته بر آن نه از ادب است

بهر شیران بود سلاسل زر

هر که شیر است ازان نپیچد سر

این مسلسل سخن که می خوانی

هم ازان سلسله ست تا دانی

تا نجوشد ز سینه عشق سخن

نتوان داد شرح عشق کهن

می زند جوش عشقم از سینه

تا دهم شرح عشق دیرینه

لیک بیم ملال بی ذوقی

که ندارد به شرح آن شوقی

می کند بند راه شوق بیان

می نهد مهر خامشی به دهان

پس همان به که لب فرو بندم

بیش از این گفت و گوی نپسندم

گر مددگار من شود توفیق

که کنم درس عشق را تحقیق

بهر آن دفتری ز نو سازم

داستانی دگر بپردازم

ور بماند جواد عمر از سیر

ختم الله لی بما هو خیر

...

اعتقادنامه جامی نظر دهید...

بخش ۶ – اشارت به علم

هست بعد از حیات علم و شعور

علمی از سبق جهل و فکرت دور

متعلق به جمله کلیات

متجاوز ازان به جزئیات

ذره ای نیست در مکین و مکان

که نه علمش بود محیط به آن

عدد ریگ در بیابان ها

عدد برگ ها به بستان ها

همه نزدیک او بود ظاهر

همه در علم او بود حاضر

...

اعتقادنامه جامی نظر دهید...

بخش ۲۲ – اشارت به آنکه تکفیر اهل قبله جایز نیست

هر که شد ز اهل قبله بر تو پدید

که به آورده نبی گروید

گر چه صد بدعت و خطا و خلل

بینی او را ز روی علم و عمل

مکن او را به سرزنش تکفیر

مشمارش ز اهل نار و سعیر

ور ببینی کسی ز اهل صلاح

که رود راه دین صباح و رواح

از مناهی شود بکل یک سوی

با اوامر نهد بکلی روی

کند از فرض ها و نافله ها

سوی عقبی روانه قافله ها

به یقین اهل جنتش مشمار

ایمن از روز آخرش مگذار

مگر آن کس که از رسول خدا

شد مبشر به جنت المأوی

گر چه ده کس بود به آن مشهور

اندر آن ده مدارشان محصور

زانکه جمعی ز آل پاک سرشت

هم بشارت رسیدشان به بهشت

...

اعتقادنامه جامی نظر دهید...

بخش ۷ – اشارت به ارادت

وز پی آن بود ارادت و خواست

خواستی لایزال بی کم و کاست

فعل هایی که از همه اشیا

نو به نو در جهان شود پیدا

گر ارادی بود چو فعل بشر

ور طبیعی بود چو سیل و حجر

منبعث جمله از مشیت اوست

مبتنی بر کمال حکومت اوست

نخلد بی ارادتش خاری

نگسلد بی مشیتش تاری

فی المثل گر جهانیان خواهند

که سر مویی از جهان کاهند

گر نباشد چنان ارادت او

نتوان کاستن سر یک مو

ور همه در مقام آن آیند

که بر آن ذره ای بیفزایند

ندهد بی ارادت او سود

نتوانند ذره ای افزود

...

اعتقادنامه جامی نظر دهید...