غزلیات (رشیدالدین وطواط)

شمارهٔ ۱

از طرهٔ تو غیرت مشک سیاه راست

وز چهرهٔ تو حیرت خورشید و ماه راست

عادت ربودن دل و پیشه هلاک جان

آن دو رخ سپید و دو چشم سیاه راست

پوشی همه قبا و کلاه وز حرمتت

این عز و جاه بین که قبا و کلاه راست

دیده گناه کرد که : در تو نگاه کرد

پس چون عقوبت از تو دل بی گناه راست؟

خوبی ترا و عشق مرا و سریر ملک

خوارزمشاه اتسز خوارزمشاه راست

0
...

0
غزلیات (رشیدالدین وطواط) نظر دهید...

شمارهٔ ۲

دلم در عاشقی زار اوفتادست

بدست رنج و تیمار اوفتادست

ستم کش بایدم بودن بنا کام

که معشوقت ستمگار اوفتادست

نکو رویست و بدخویست و نشگفت

که گل در صحبت خار اوفتادست

بلای جان خلقست و دل من

بصد جانش خریدار اوفتادست

دلم امسال در دام غم عشق

بتراز پارو پیرار اوفتادست

همی شویم بخون این بار چهره

که دست خونم این بار اوفتادست

مرا عشقست و جز من مردمان را

ازین انواع بسیار اوفتادست

دلم بر دست و جان هم برد خواهد

نه خر مرده است و نه بار اوفتادست

ملامت چون کنم خود را؟ نه اول

ز من آیین این کار اوفتادست

ز من بیزار شد معشوق و بامنش

ندانم تا چه آزار اوفتادست؟

حدیث عشق ما و خوبی او

بر شاه جهان دار اوفتادست

علاء دین و دنیا شاه اتسز

که شاهی را سزاوار اوفتادست

0
...

0
غزلیات (رشیدالدین وطواط) نظر دهید...

شمارهٔ ۳

ای راحت عیش ها وصالت

مقصود همه جهان جمالت

ای مهنت عاشقان فراقت

وی نعمت مفلسان وصالت

ای پردهٔ نقش حسن زلفت

وی دانهٔ دام عشق خالت

ماه شب چهارده بخوبی

ناقص بر آیت کمالت

پالوده تن من از فریبت

فرسوده تن من از محالت

ای حال دلم تباه بی تو

چون حال دلم مباد حالت

نی نی ، که مراست تازه عیشی

در سایهٔ دولت خیالت

0
...

0
غزلیات (رشیدالدین وطواط) نظر دهید...

شمارهٔ ۵

جانا ، مرا غم تو بغایت همی رسد

اندوه عشق تو بنهایت همی رسد

گویی : حکایتی مکن از حال عشق من

خود کی ز عشق تو بحکایت همی رسد؟

حسن تو ختم گشت نخواهد ، که هر زمان

در شأن من بحسن صد آیت همی رسد

کم کن جفا ، که از تو بدرگاه تاج دین

گه گه بلطف حال شکایت همی رسد

0
...

0
غزلیات (رشیدالدین وطواط) نظر دهید...

شمارهٔ ۶

جانم از عشق تو می بخروشد

دلم از انده تو می جوشد

این همه نامهٔ حسرت خواند

و آن همه جامهٔ محنت پوشد

شخص رنجورم از دست فراق

زهر بر یاد تو چون می نوشد

شادم از عشق تو ، هر چند دلم

باغم عشق بجان می کوشد

گر بمانیم ز عشقت ، یارا

کس بسیم سره مان را نفروشد

0
...

0
غزلیات (رشیدالدین وطواط) نظر دهید...

شمارهٔ ۷

جانا ، همه خطاب تو با من جفا بود

وز من جفات را همه پاسخ وفا بود

هرگز مباد با تو جفاکار روزگار

ور چه همیشه کار تو با من جفا بود

ای نزد من ز جان و دل من عزیز تر

قصدت همه بجان و دل من چرا بود؟

با روی تست عشق روا و بدین سبب

هر چان ز تو بروی من آید روا بود

گویند : دل بمهر نگاری دگر سپار

هرگز نکوتر از تو نگاری کجا بود ؟

خورشید پیش نقش رخ تو هدر شود

یاقوت پیش رنگ لب تو هبا بود

جان مرا همیشه سعادت زیادست

حاشا! اگر زیاد تو جانم جدا بود

بربود عشق تو دل و دیده ز من و لیک

با عشق تو غم دل و دیده کرا بود؟

تا کی تنم ز عشق تو بار بلا کشد ؟

تا کی دلم ز جور تو یار عنا بود؟

در کش ز جور دامن و می دان:که رسم جور

در روزگار خسرو عادل خطا بود

0
...

0
غزلیات (رشیدالدین وطواط) نظر دهید...

شمارهٔ ۸

رفت آن کم بر تو آبی بود

یا سلام مرا جوابی بود

از سر ناز و از سرکشی

هر نفس با منت عتایی بود

در کف من ز دست ساقی وصل

هر زمان ساغر شرابی بود

وعدهای خوشم همی دادی

آن همه وعدها سرابی بود

روزگار وصال جمله گذشت

گوی آن روزگار خوابی بود

0
...

0
غزلیات (رشیدالدین وطواط) نظر دهید...

شمارهٔ ۹

ای معجزات موسی بنموده از گریبان

هم چشم تست فرعون ، هم زلف تست ثعبان

ای پیش روی خوبت حسن هزار یوسف

داری هزار یعقوب اندر هزار کنعان

ای خاسته بخوبی ، صد فتنه خاست از تو

ای خاسته بخوبی ، بنشین و فتنه بنشان

با چاه آن ز نخدان بر آن لبان زمزم

گویی که : عاشقان را با کعبه گشت یکسان

چون اصل زندگانی نوش لب تو دیدم

نام لبت نهادم سلطان آب حیوان

چون در عراق یک دل نگذاشتی مسلم

خورشید نیکوانی ، سر برزن از خراسان

0
...

0
غزلیات (رشیدالدین وطواط) نظر دهید...

شمارهٔ ۱۰

مشکست توده توده نهاده بر ارغوان

زلفین حلقه حلقهٔ آن ماه دلستان

زان توده تودهٔ مشک آیدم حقیر

زین حلقه حلقهٔ تنگ آیدم بجان

چون قطره قطره آب لطیفست عارضش

وز نور شعله شعله نهاده بر ارغوان

زان قطره قطرهٔ آبست چون بخار

زین شعله شعلهٔ نارست چون دخان

هر روز دجله دجله بر آرم من از سرشک

کو طرفه طرفه گل شکفاند ببوستان

زان دجله دجله دجلهٔ بغداد را مدد

زین طرفه طرفه طرفهٔ شمشاد شد نوان

تا پشته پشته بار فراقش همی کشم

چون ذره ذره کرد مرا بر هوا هوان

زان پشته پشته پشتهٔ کوه آیدم سبک

زین ذره ذره ذرهٔ گرد آیدم گران

هجرانش باره باره زمن برد خواب و خور

من خیره خیره مانده ز دست عنا عیان

زان باره باره بارهٔ ……………

زین خیره خیره خیرهٔ ……………….

چون نکته نکته در غزل آرم ز وصف او

بختم ز تحفه تحفهٔ دولت دهد نشان

زان نکته نکته نکتهٔ رنج و جراحتست

زیم تحفه تحفه تحفه قبول خدایگان

0
...

0
غزلیات (رشیدالدین وطواط) نظر دهید...