قطعات مواعظ سعدی

شمارهٔ ۲۱۱

دوش در سلک صحبتی بودم

گوش و چشمم به مطرب و ساقی

پایمال معاشرت کردم

هر چه سالوس بود و زراقی

گفتم ای دل قرار گیر اکنون

که همین بود حد مشتاقی

دیگر از بامداد می‌بینم

طلب نفس همچنان باقی

...

قطعات مواعظ سعدی نظر دهید...

شمارهٔ ۲۱۵

نظر کردم به چشم رای و تدبیر

ندیدم به ز خاموشی خصالی

نگویم لب ببند و دیده بر دوز

ولیکن هر مقامی را مقالی

زمانی درس علم و بحث تنزیل

که باشد نفس انسان را کمالی

زمانی شعر و شطرنج و حکایت

که خاطر را بود دفع ملالی

خدایست آنکه ذات بی‌نظیرش

نگردد هرگز از حالی به حالی

...

قطعات مواعظ سعدی نظر دهید...

شمارهٔ ۲۱۶

بی‌هنر را دیدن صاحب هنر

نیش بر جان می‌زند چون کژدمی

هر که نامردم بود عذرش بنه

گر به چشمش درنیاید مردمی

راست می‌خواهی به چشم خارپشت

خار پشتی خوشترست از قاقمی

...

قطعات مواعظ سعدی نظر دهید...