قصاید و قطعات (سنایی)

شمارهٔ ۲۰۴

در شهر مرد نیست ز من نابکارتر

مادر پسر نزاد ز من خاکسارتر

مغ با مغان به طوع ز من راست‌گوی تر

سگ با سگان به طبع ز من سازگارتر

از مغ هزار بار منم زشت کیش‌تر

وز سگ هزار بار منم زشت کارتر

هر چند دانم این به یقین کز همه جهان

کس راز حال من نبود کارزارتر

اینست جای شکر که در موقف جلال

نومیدتر کسی بود امیدوارتر

...

قصاید و قطعات (سنایی) نظر دهید...

شمارهٔ ۱۶۵

ای تیر غم و رنج بسی خورده و برده

واقف شده بر معرفت خرقه و خورده

بر ظاهر خود نقش شریعت بگشادم

در باطن خود حرف حقیقت بسترده

با هستی خود نرد فنا باخته بسیار

صد دست فزون مانده و یک دست نبرده

در آرزوی کوی خرابات همه سال

اول قدم از راه خرابی بسپرده

ایمن شده از عمر خود و گشت شب و روز

در بی‌خردی کیسه به طرار سپرده

ور زان که ترا نیستی ای خواجه تمناست

هان تا نکنی تکیه بر انفاس شمرده

زان پیش که نوبت به سر آید تو در آن کوش

تا مردهٔ زنده شوی ای زندهٔ مرده

...

قصاید و قطعات (سنایی) نظر دهید...

شمارهٔ ۱۶۶

ای زده بر فلک سراپرده

رخت بر تخت عیسی آورده

ای که از رشک نردبان فلک

با خود از خاک بر فلک برده

گر کسان گرسنه گرد تو در

همه با گوشت مرغ خو کرده

پس اگر بر پریده او سوی تو

نپریده ازو بیازرده

نیک زشتست با چو تو عمری

ظلم را پر و بال گسترده

داده همنام خود به ده مطلب

یاری از هندوان نو برده

کی تواند سپیدچرده شده

آنکه کرد ایزدش سیه‌چرده

ای درون هزار پرده شده

لن ترانی نبشته بر پرده

گر که مستوجبست حد ترا

این سنایی شراب ناخورده

هم وبالی نباشدت گر ازو

در گذاری گناه ناکرده

بدهی این گدای گرسنه را

بدل نان برنج پرورده

...

قصاید و قطعات (سنایی) نظر دهید...

شمارهٔ ۱۶۷

این چه قرنست اینکه در خوابند بیداران همه

وین چه دورست اینکه سرمستند هشیاران همه

طوق منت یابم اندر حلق حق گویان دین

خواب غفلت بینم اندر چشم بیداران همه

در لباس مصلحت رفتند رزاقان دهر

بر بساط صایبی خفتند طراران همه

در لحد خفتند بیداران دین مصطفا

بر فلک بردند غیو و نعره میخواران همه

حیز متواری بدی زین پیش اکنون شد پدید

زان که بی‌ننگند و بی‌عارند عیاران همه

غارتی را عادتی کردند بزازان ما

در دکان دارند ازین معنی به خرواران همه

بی‌خبر گشته‌ست گوش عقل حق‌گویان دین

بی‌بصر گشته‌ست گویی چشم نظاران همه

ای جهان دیده کجااند آن جهانداران کجا

وی ستمدیده کجااند آن ستمگاران همه

آنکه از من زاد کو و آنکه زو زادم کجاست

آن رفیقان نکو و آن مهربان یاران همه

و آن سمن رویان گل بویان حوراپیکران

آنکه گل بودی خجل زان روی گلناران همه

مرگشان هم قهر کرد آخر به امر کردگار

ای برادر مرگ دان قهار قهاران همه

...

قصاید و قطعات (سنایی) نظر دهید...