پند نامه عطار

در بیان علامتهای منافق

دور باش ای خواجه از اهل نفاق

در جهنم دان منافق را وثاق

سه علامت در منافق ظاهرست

زان سبب مقهور قهر قاهرست

وعده‌های او همه باشد خلاف

قول او نبود بغیر از کذب ولاف

مؤمنان را کم رعایت می‌کند

هم امانت راخیانت می‌کند

نیست در وعده منافق را وفا

زان نباشد در رخش نور و صفا

تا نپنداری منافق را امین

نیست باداتخمش از روی زمین

از منافق ای پسر پرهیز کن

تیغ را از بهر قتلش تیز کن

با منافق هر که همره می‌شود

منزل او در تک چه می‌شود

0
...

0
پند نامه عطار نظر دهید...

در بیان علامتهای متقی

سه علامت باشد انرد متقی

کی شود نسبت تقی را با شقی

بر حذر باش ای تقی از یار بد

تا نیندازد ترا در کار بد

کم رود ذکر دروغش بر زبان

از طریق کذب باشد بر کران

از حلال پاک کم گیرند کام

تا نیفتند اهل تقوی در حرام

0
...

0
پند نامه عطار نظر دهید...

در علامتهای اهل جنت

هر کرا باشد سه خصلت در سرشت

باشد آن کس بی شک از اهل بهشت

شکر در نعما و صبر اندر بلا

می‌دهد آیینهٔ دل را جلا

هر که مستغفر بود اندر گناه

حق زنار دوزخش دارد نگاه

هر که ترسد از آله خویشتن

خواهد او عذر گناه خویشتن

معصیت را هر که پی در پی کند

ایزدش از اهل رحمت کی کند

ای پسر دایم باستغفار باش

وز بدان و مفسدان بیزار باش

0
...

0
پند نامه عطار نظر دهید...

در بیان صدقه دادن

گر کنی خیری بدست خویش کن

خیر خود را وقف هر درویش کن

یک درم کان را بدست خود دهند

به بود زان کز پی او صددهند

گر ببخشی خود یکی خرمای تر

بهتر از بعد تو صد مثقال زر

هر چه بخشیدی مکن با او رجوع

گر ز پا افتادهٔ از دست رجوع

این بدان ماند که شخصی قی کند

باز میل خوردن آن کی کند

با پسر گر چیزکی بخشد پدر

می‌رسد گر باز گیرد از پسر

ای پسر با مال و زر شادی مجوی

آنچه کس را دادهٔ دیگر مگوی

شادی دنیا سراسر غم بود

سور او را در عقب ماتم بود

امر لا تفرح ز دنیا گوش دار

جای شادی نیست دنیا هوش دار

شادمان را ندارد دوست حق

این سخن دارم ز استادان سبق

کر فرح داری ز فضل حق رواست

لیک از دنیا فرح جستن خطاست

ای پسر با محنت و غم خوی کن

روی دل را جانب دلجوی کن

0
...

0
پند نامه عطار نظر دهید...

در نصایح

خوف و اندوهست قوت بندگان

غم شود بار فرح جویندگان

هر کرا نبود بدل اندیشهٔ

عاقبت بر پای بیند تیشهٔ

از چه موجودی بیندیش ای پسر

هر کسی دارد غم خویش ای پسر

کرد ایزد مر ترا از نیست هست

از برای آنکه باشی حق پرست

تا تو باشی بندهٔ معبود باش

با حیا و با سخا و جود باش

مگذران در خواب و خور ایام را

زنده دار از ذکر صبح و شام را

خواب کم کن اول روز ای پسر

نفس را خوردن میاموز ای پسر

آخر روزت نکو نبود منام

پیشتر از شام خواب آمد حرام

اهل حکمت را نمی‌آید صواب

در میان آفتاب و سایه خواب

ای پسر هرگز مرو تنها سفر

باشدت رفتن سفر تنها خطر

دست را در رخ زدن شوم است شوم

استماع علم کن از اهل علوم

شب در آیینه نظر کردن خطاست

روز اگر بینی تو روی خود رواست

خانه گر تاریک و تنهایت بود

مونسی باید که نزدیکت بود

دست را کم زن تو در زیر زنخ

نزد اهل عقل سرد آمد چویخ

چارپا را چون به بینی در قطار

در میان‌شان نیابی زینهار

تا فزاید قدر و جاهت را خدا

روز و شب می‌باش دایم در دعا

تا شود عمرت زیاده در جهان

رو نکویی کن نکویی در نهان

تا نکاهد روزیت در روزگار

معصیت کم کن بعالم زینهار

هر که رو در فسق و در عصیان کند

ایزد اندر رزق او نقصان کند

کم شود روزی ز گفتار دروغ

در سخن کذاب را نبود فروغ

هر کرا عادت بود سوگند راست

تا بود زنده فقیر و بی نواست

ور بود سوگند او جمله دروغ

آتش دوزخ ازو گیرد فروغ

فاقه آرد خواب بسیار ای پسر

خواب کم کن باش بیدار ای پسر

هرکه در شب خواب عریان می‌کند

در نصیب خویش نقصان می‌کند

بول عریان هم فقیری آورد

انده بسیار پیری آورد

در جنابت بد بود خوردن طعام

ناپسندست این به نزد خاص و عام

ریزهٔ نان را میفکن زیر پای

گر همی خواهی تو نعمت از خدای

شب مزن جاروب هرگز خانه در

خاک روبه هم منه در زیر در

گر بخوانی باب و مامت را بنام

نعمت حق بر تو می‌گردد حرام

گر بهر چوپی کنی دندان خلال

بی نوا گردی و افتی در وبال

دست خود هرگز بخاک و گل مشوی

از برای دست شستن آب جوی

ای پسر بر آستان در مشین

کم شود روزی ز کردار چنین

در خلا جا گر طهارت می‌کنی

وقت خود را دان که غارت می‌کنی

تکیه کم کن نیز بر پهلوی در

باش دایم از چنین خصلت بدر

جامه را در تن نشاید دوختن

باید از مردان ادب آموختن

گر بدامن پاک سازی روی خویش

روزیت کم گردد ای درویش بیش

دیر رو بازار و بیرون آی زود

زانکه رفتن را نیابی هیچ سود

نیک نبود گر کشی از دم چراغ

ره مده دود چراغ اندر دماغ

کم زن اندر ریش شانه مشترک

آنکه خاص آن تو باشد خوشترک

از گدایان پارهای نان مخر

زانکه می‌آرد فقیری ای پسر

دور کن از خانه تار عنکبوت

باشد اندر ماندنش نقصان قوت

خرج را بیرون ز اندازه مکن

ریش خشک خویش را تازه مکن

دست رس گر باشدت تنگی مکن

چونکه رهواری بره لنگی مکن

0
...

0
پند نامه عطار نظر دهید...

در بیان صبر

تا شوی در روزگار از صابران

رو مکن از دیدن سختی گران

روی خود گر ترش سازی از بلا

خویش را از صابران مشمار هلا

در بلا وقتی که صابر نیستی

نزد اهل صدق شاکر نیستی

بی شکایت صبر تو باشد جمیل

با کسی کم کن شکایت ای خلیل

گر نباشد فخر از درویشیت

کی باهل فقر باشد خویشیت

گر همه جنبش بفرمان باشدت

حرمت از خدمت فراوان باشدت

بنده از خدمت بعقبی می‌رسد

لیکن از حرمت بمولی می‌رسد

حرمتت در خدمت آرام دلست

هر که خدمت کرد مرد مقبلست

گر نگردی ای پسر گرد خلاف

آنگهی زیبد ترا در صبر لاف

گر همی داری فرح را انتظار

در بلا نبود بصیرت هیچ کار

0
...

0
پند نامه عطار نظر دهید...

در بیان تجرید و تفرید

گر صفا می‌بایدت تجرید شو

گر خرد داری ز اهل دید شو

ترک دعوی هست تجرید ای پسر

فهم کن معنی تفرید ای پسر

اصل تجریدت وداع شهوتست

بلکه کلی انقطاع لذتست

گر دهی یکبار شهوت را طلاق

آن زمان گردی تو در تفرید طلاق

گر تو ببریدی ز موجودات امید

آنکه از تجرید گردی مستفید

اعتمادت چون همه بر حق بود

آن دمت تفرید جان مطلق بود

ترک دنیا کن برای آخرت

وز بدن برکش لباس فاخرت

گر بیابی از سعادت این مقام

صاحب تجرید باشی والسلام

گر ز عقبی دست شویی بهر حق

دان که از تفرید گیرندت سبق

رو مجرد باش دایم فرد باش

تا بهر فرقی نشینی گرد باش

گرد کبر و عجب و خودرایی مگرد

قدر خود بشناس و هر جایی مگرد

هر که گرد کورهٔ انگشت گشت

جامه از دودش سیاه و زشت گشت

وانکه باعطار می‌گردد قریب

او همی یابد ز بوی خوش نصیب

0
...

0
پند نامه عطار نظر دهید...

در فواید صحبت صالحان و اجتناب اهل ظلم

همنشین صالحان باش ای پسر

هم جدا از فاسقان باش ای پسر

جانب ظالم مکن میل از عزیز

ورکنی گردی از آن خیل ای عزیز

رو ز اهل ظلم بگریز ای فقیر

تا نسوزی ز آتش تیز ای فقیر

صحبت ظالم بسان آتشست

زانکه خلق آزار و تند و سرکشست

از حضور صالحان صالح شوی

ور نشینی با بدان طالح شوی

هر که او با صالحان همدم شود

در حریم خاص حق محرم شود

ای پسر مگذار راه شرع را

اصل یابی گر بگیری فرع را

از شریعت گر نهی بیرون قدم

در ضلالت افتی و رنج و الم

هر که در راه ضلالت می‌رود

از جهالت با بطالت می‌رود

حق طلب و زکار باطل دورباش

در سخا و مردمی مشهور باش

هر که نگزیند صراط مستقیم

در عذاب آخرت ماند مقیم

در ره شیطان منه گام ای اخی

تا نگردی خوار و بدنام ای اخی

هر که در راه حقیقت سالک است

روز و شب خایف ز قهر مالک است

بر خلاف نفس کن کار ای پسر

تا نیفتی خوار در نار سقر

0
...

0
پند نامه عطار نظر دهید...

در بیان آن کس که دوستی را نشاید

دوست گر باشد زیانکار ای پسر

رو طمع زان دوست بردار ای پسر

هر که می‌گوید بدیهای تو فاش

دوست مشمارش بدو همدم مباش

دوستی هرگز مکن با باده خوار

از چنان کس خویشتن را دور دار

منعمی گر می‌کند منع زکات

دور از وی باش تا داری حیات

ای پسر از سود خواران دور باش

خصم ایشان شد خدای نور پاش

دورشو زان کس که خواهد از تو سود

گر سر خود بر قدمهای تو سود

آنکه از مردم همی گیرد ریا

زینها او را نکویی مرحبا

0
...

0
پند نامه عطار نظر دهید...

در بیان رعایت یتیم ونصایح دیگر

بر سر بالین بیماران گذر

زانکه هست این سنت خیرالبشر

تا توانی تشنه را سیراب کن

در مجالس خدمت اصحاب کن

خاطر ایتام را دریاب نیز

تا ترا پیوسته حق دارد عزیز

چون شود گریان یتیمی ناگهان

عرش حق در جنبش آید آن زمان

چون یتیمی را کسی گریان کند

مالک اندر دوزخش بریان کند

آنکه خنداند یتیمی خسته را

باز یابد جنت در بسته را

هر که اسرارت کند فاش ای پسر

از چنان کس دور می‌باش ای پسر

در جوانی دار پیران را عزیز

تا عزیز دیگران باشی تو نیز

بر ضعیفان گر ببخشای رواست

کین ز سیرتهای خوب اولیاست

بر سر سیری مخور هرگز طعام

تا نمیرد در برت دل ای غلام

علت مردم ز پر خواری بود

خوردن پر تخم بیماری بود

راحتی نبود حسود شوم را

کاذب بدبخت را نبود وفا

هر منافق را تو دشمن دار باش

از وی و از فعل او بیزار باش

توبهٔ بد خو کجا محکم بود

مر بخیلان را مروت کم بود

تا شود دین تو صافی چون زلال

باش دایم طالب قوت حلال

آنکه باشد در پی قوت حرام

در تن او دل همی میرد

0
...

0
پند نامه عطار نظر دهید...