قطعات (هلالی جغتایی)

قطعهٔ شمارهٔ ۱۰

به علم کوش هلالی که عاقبت چو هلال

بلند مرتبه گردی، فلک مقام شوی

نهفته از نظر خلق باش ماه به ماه

گرت هواست که منظور خاص و عام شوی

خمیده قامت و زار و نزار شو، یعنی

چو ماه نو، کم خود گیر، تا تمام شوی

...

قطعات (هلالی جغتایی) نظر دهید...

قطعهٔ شمارهٔ ۱

ای خواجه مپندار که ما گوهر فردیم

وین حلقهٔ فیروزهٔ گردون صدف ماست

ما هیچ‌کسانیم، که بر ما ز همه کس

خواری رسد و آن به حقیقت شرف ماست

از نیک و بد مردم ایام ننالیم

ایشان همه نیکند و بدی از طرف ماست

...

قطعات (هلالی جغتایی) نظر دهید...

قطعهٔ شمارهٔ ۳

آه! ازین روزگار برگشته

که ز من لحظه لحظه برگردد

گر فلک را به کام خود خواهم

او به کام کس دگر گردد

ور ز جام نشاط باده خورم

باده خونابهٔ جگر گردد

ور قدم بر بساط سبزه نهم

سبزه در حال نیشتر گردد

لیک با این خوشم، که طالع من

نتواند ازین بتر گردد

...

قطعات (هلالی جغتایی) نظر دهید...

قطعهٔ شمارهٔ ۴

چیست آن خسرو سیمین‌بدن زرین‌تاج؟

که به شب خانهٔ فولاد نشیمن دارد

چو ستون‌ست ولی از مدد خیمه بپاست

سیم‌گون‌ست ولی جامه ز آهن دارد

بته پیرهن آل عجب شاخ گلی‌ست!

که ازو خانهٔ ما زینت گلشن دارد

شاهد پرده‌نشینی‌ست که با روی چو ماه

در درون‌ست و برون را همه روشن دارد

گاهی از آتش دل شعله فتد در جیبش

گاهی از باد صبا چاک به دامن دارد

هست در خانه که از آن همه شب تا دم صبح

که غم سوختن و کشتن و مردن دارد

با تن سیمی کافور چو رخ افروزد

تاب آتشکده و تابش گلشن دارد

شمع طاوس مگر حل کند این مسئله را

که دل روشن او حکم دل من دارد

...

قطعات (هلالی جغتایی) نظر دهید...

قطعهٔ شمارهٔ ۷

دوش دیدم که به خواب من مدهوش آمد

مونس جان من آن دلبر خونین‌جگران

چون چراغ نظر افروختم از شمع رخش

گفتم ای چشم و چراغ همه صاحب‌نظران

چه سبب بود که با این همه بیداری من

دیده در خواب شد امشب به جمالت نگران

گفت این دولت بیدار از آن‌ست که تو

بسته‌ای چشم خود امشب ز خیال دگران

...

قطعات (هلالی جغتایی) نظر دهید...

قطعهٔ شمارهٔ ۸

محمد عربی آبروی هر دو سراست

کسی که خاک درش نیست خاک بر سر او

شنیده‌ام که تکلم نمود همچو مسیح

بدین حدیث لب روح‌پرور او

که من مدینهٔ علمم، علی درست مرا

عجب خجسته حدیثی‌ست! من سگ در او

...

قطعات (هلالی جغتایی) نظر دهید...