قطعات وحشی بافقی

شمارهٔ ۴۳ – تاریخ علم

زیب عالم علم شاه خلیل الله است

که سر قدر رسانیده ز مه تا ماهی

علمی ساخته الحق که چو گردید بلند

دست اندیشه‌اش از ذیل کند کوتاهی

علم پایه بلندی که در او شقه چرخ

چون شود راست به زیر فلک خرگاهی

مهجهٔ نور فشانش چو کند جلوه گری

رنگ خورشید کند رشک فروغش کاهی

در گواهند دو مصرع که رقم گشته به ذیل

هر یکی داده ز تاریخ علم آگاهی :

جای عزت طلبان داعیه جان داران

باد پای علم عز خلیل اللاهی

...

قطعات وحشی بافقی نظر دهید...

شمارهٔ ۴۲ – هجو خواجه

ای خواجه هجو ریشه فرو می‌برد، بترس

شاخی‌ست این که می‌ندهد میوهٔ بهی

حاکم تو باش و جانب خود گیر و حکم کن

کردم در این معامله من با تو کوتهی

شاعر اگر تو باشی و از من طمع کنی

این وعده‌ها دهم که تو دادی و می‌دهی

هم خود بگو که از پی تحریر هجو من

یک لحظه کاغذ و قلم از دست می‌نهی ؟

...

قطعات وحشی بافقی نظر دهید...

شمارهٔ ۲۶ – یعنی کشک

نام جویا کنون که دیده ابر

هست چون چشم عاشقان پراشک

خانه‌ای دارم از عنایت شاه

که برد دیگ حجله بر وی رشک

آرد در خم ،برنج در انبان

گوشت بر سیخ و روغن اندر مشک

نیست دانم که در ولایت تو

هست و کم قیمت است یعنی کشک

...

قطعات وحشی بافقی نظر دهید...

شمارهٔ ۴۰ – وفا داری

رفت محیا شبی به خانه و دید

زن خود با غیاث بازاری

گفت ای قحبه این چه اطوار است

دیگران را به خانه می‌آری

سخنی در جواب شوهر گفت

که از آن فهم شد وفاداری :

چکنم کان نمی‌توانی کرد

تو که سد من دل و شکم داری

«اسب لاغر میان به کار آید

روز میدان نه گاو پرواری »

...

قطعات وحشی بافقی نظر دهید...