احمد حسین پور علوی

به فدای آن امیری که خداست مدح خوانش

به زمین نبسته ام دل به هوای آسمانش
زده ام گره دلم را به پر کبوترانش

شده ام اسیر لطفش شده ام گدای نانش
همه عمر برندارم سر خود از آستانش

که فقط سپرده ام دل به علی و خاندانش

به ورای عرش رفته که بسازد آشیانه
لب آسمان هفتم شده غرق در ترانه

ملکی به گرد پایش نفسی رسیده یا نه
به جز از خدا نبوده به خدا در آن میانه

نگران جبرئیلم که شکسته نردبانش

چه کسی دوباره نان را به فقیر می رساند؟
جریان چشمه ها را به کویر می رساند؟

خبر جناب خم را به غدیر می رساند؟
چه کسی سلام ما را به امیر می رساند؟

خبر شکسته جامی که به لب رسیده جانش

به جنون کشانده ساقی دل مبتلای ما را
متجیرم چه نامم بشر خدانما را

بگذار تا بخوانم نغماتی آشنا را
علی ای همای رحمت! تو چه آیتی خدا را؟

که قبیله ی قلم ها شده قاصر از بیانش

شده لطف بی دریغش همه عمر شامل من
به خدا نشسته یادش همه شب مقابل من

احدی خبر ندارد که چه کرده با دل من
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست بنما سر سفره میهمانش

غمی از خزان نباشد که بهارمان بیاید
شبی از مسیر دریا به دیارمان بیاید

دم احتضار بی شک به کنارمان بیاید
دو جهان بدون حیدر به چه کارمان بیاید؟

نمی از فضیلتش را بشنو ز دشمنانش:

خبر صحیح مسلم شده صادر از بخاری
که علی ست اصل ثابت، که علی ست فیض جاری

که علی ست جان احمد، که علی ست نور باری
که علی ست خشم ایزد که به تیغ ذوالفقاری

زده ریشه ی ستم را به دو دست پر توانش

نشنیده اند آیا که خدای حی سرمد
شب و روز می فرستد صلوات بر محمد

و به این دلیل روشن که علی ست جان احمد
رسد آدمی به جایی که به جز علی نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان لامکانش

دل خویش را به جز او به کسی دگر نبستم
چه عنایتی نموده که هنوز مست مستم

چه کنم که عهد خود را نشکست و من شکستم
نبرید و من بریدم نگسست و من گسستم

من و لطف بی دریغش من و فیض بی کرانش

سحری به خواب دیدم که مسافر عراقم
غم او دوباره خیمه زده گوشه ی اتاقم

چه شود اگر بکاهد شبی از غم فراقم
چه شود اگر که امشب دل غرق اشتیاقم

برسد به کاروانی که علی ست ساربانش

به طواف دوست رفتم چه حریم آشنایی
چه فضای روح بخشی چه نسیم دلربایی

نکند به من بگوید پس از این همه جدایی
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟

به درون خانه ای که ملک است پاسبانش

به حریم او ملائک همه گرم خوشه چینی
همه ی پیمبران در حرمش به شب نشینی

پر عطر آسمان ها شده زائری زمینی
به دل زمینی من شده وحی آسمانی

که به جز علی نبوده همه عمر بر زبانش

نه به من که مست اویم می بی حساب داده
به تمام عاشقانش قدحی شراب داده

نه از این می مجازی، که از آفتاب داده
ز کدام باده ساقی به من خراب داده؟

که هنوز هیچ مستی ننموده امتحانش

همه شب در این امیدم در دوست باز باشد
که به شب خیال رویش خوش و دلنواز باشد

غزل از علی سرودن چه کم از نماز باشد؟
شب شاعران بیدل چه شبی دراز باشد

شب بی ستاره ای که فقط اوست در میانش

به طواف کعبه هرکس که به دیده ی تر آید
همه هست آرزویش که علی ز در درآید

نظری اگر نماید شب بی کسی سر آید
خود کعبه نیز باید به طواف حیدر آید

به فدای آن امیری که خداست مدح خوانش…

...

4+
احمد حسین پور علوی, عید غدیر نظر دهید...