گزیدۀ غزل های احمد پروین

گل اخلاص

فرصت نمی شود که ز حیرت فرار کرد

باید که عشق وقف دل بی قرار کرد

باغ خیال نشئۀ عطر است ای عزیز

وقتی که خاطرات تو از من گذار کرد

باید نوشت یک غزل از واژه های تو

آنرا به پیشگاه عزیزت نثار کرد

پاییز می شوم اگر از عشق بگذرم

با عشق می توان همه جا را بهار کرد

دل می گریخت گاه از روزن هوس

باید اگر دلیست در آتش مهار کرد

بشنو مرا وگرنه به دل یاد داده ام

بایست در مناره حسرت هوار کرد

من را ببخش چون که دلم در هوای تو

پنهان گناه توبه ولی آشکار کرد

وقتی بناست زنده بمانم بدون تو

باید نبود و مرد و به مرگ افتخار کرد

کمیاب می شود گل اخلاص عاقبت

باید به حکم عقل کمی احتکار کرد

...

گزیدۀ غزل های احمد پروین نظر دهید...

مصرع فردا

لحظه ها می گذرد روزنه ای پیدا نیست

شعر امروز مرا مصرعی از فردا نیست

بی کسی زندگی سرد مرا می سوزد

هیچ کس مثل دل خستۀ من تنها نیست

کینه انباشته در سینۀ یاران افسوس

عشق را عاطفه را در دل یاران جا نیست

لحظه ها در بدر و ثانیه ها آواره

این پریشانی از آنجاست که او با ما نیست

چشم می شویم و یک بار دگر می خندم

تا نگویی که در اندیشه من غوغا نیست

...

گزیدۀ غزل های احمد پروین نظر دهید...

شراب نگاه

من در شراب چشم تو تحقیق می کنم

خود را به بوسه های تو تشویق می کنم

مژگان خوب توست که در لحظۀ خمار

با آن به خویش شوق تو تزریق می کنم

چون جمع می شود دل من با خیال تو

از دل بلای هجر تو تفریق می کنم

چشم زلال تو و شرار نگاه من

آب است و آتش است که تلفيق می کنم

شاید که هیچ ره نبرم در وصال تو

دل را به وعده های تو تحمیق می کنم

...

گزیدۀ غزل های احمد پروین نظر دهید...

معمای دل

من اسیرم ، عاشقم عاشق تر از افسانه ها

با خیال روی تو من ماندم و ویرانه ها

سر خوش استم من اگر با من بمانی تا ابد

گر نمانی وایِ من از طعنۀ بیگانه ها

من نه آن شمعم که با آتش هم آغوشی کنم

من خود آتش می شوم آتش تر از پروانه ها

حل نمی گردد معمای دلم با عقل تو

صد معما حل شود در محفل دیوانه ها

...

گزیدۀ غزل های احمد پروین نظر دهید...

دیوار حاشا

از بهشت دلت اخراج شدم اینجایم

بی گناهم به خدا بیش نکن رسوایم

سیب باغ تو فریبندۀ صد حوا بود

من بیچاره که فرزند همان حوایم

توبه هرگز نکنم باز اگر بر گردم

بکند باز هلوی لب تو اغوایم

باغی از میوه خدا داده چرا من نخورم

کفش حوا همه جا تا به ابد بر پایم

این همه آیه نخوان هیچ من آدم نشوم

دزد بی رحم لب ناز تو بی تقوایم

خانه ام فرش هوس ، سقف دروغین دارد

چار دیوار ترک خورده ای از حاشایم

...

گزیدۀ غزل های احمد پروین نظر دهید...

لقمۀ اشک

مرتع بی علف از برۀ بیمار پر است

توی این قحطی اندیشه دل زار پر است

وهم آیینه نکن حیلۀ راه است سراب

چشم و گوش من ازین بازی پندار پر است

من سوار نفس گرم خودم خواهم شد

بروم تا افق دور که از یار پر است

استخوان میشود این لقمه اگر بردارم

سفرۀ جان من از لقمه شکدار پر است

خنده با کوچ پرستوی تو از خانه گریخت

خلوت حوصله از نغمۀ غمبار پر است

دست خورشید پر انگشت و هر آن یک بر چشم

مشرق اول صبح از تب آزار پر است

توی زنبیل دلم عاطفه دارم بسیار

تا ابد هرچه که خواهی برو بردار پر است

...

گزیدۀ غزل های احمد پروین نظر دهید...

عطر دامن

فقط سکوت می کنم اگر مرا صدا کنی

مگر دوباره ای صنم ندای احمدا کنی

قیام میکند دلم برای بوسه های تو

اگر ببوسدت شبی ، قیامتی بپا کنی

من آن مریض خسته ام اگر برانیم ز خود

مگر به عطر دامنت دوباره ام دوا کنی

صفای چشم مست تو مرا به سعی می کشد

و مست می شوی اگر که سعی در صفا کنی

دعا کنم اگر شبی مرا بخاطر آوری

به یاد عشق پاک من برای من دعا کنی

اسیر زلف سر کشم مرا مران ز درگهت

چگونه می شود که تو اسیر خود رها کنی

نمی شود که یاد تو جدا شود ز جان من

مگر تن نحیف من ز جان من جدا کنی

تو ای خدای بوسه ها مرا رسالتی بده

بگو که می توانیم اسیر بوسه ها کنی

...

گزیدۀ غزل های احمد پروین نظر دهید...

کیمیای دل

من در غمت مجال تمنا نداشتم

در سینه ام برای دلم جا نداشتم

عشق تو فرصتی است که دل کیمیا شود

در فرصتی که بود دل اما نداشتم

آرامشی نبود مرا در تمام عمر

خاکسترم که آتش پيدا نداشتم

می رفت بی هراس دلم در کنار مرگ

دیوانه من که دل ز خطر وا نداشتم

دستی نداشتم که کشم دامنت به پیش

باری برای آمدنم پا نداشتم

طوفان خسته ام نه مجال وزیدنی

موجی که هیچ دولت دریا نداشتم

من بی آبروی جمعیت عشق می شوم

در شهر بی دلان دل رسوا نداشتم

دیدار روی خوب تو در خواب ممکن است

از دست عشق فرصت رویا نداشتم

وصل تو ممکن است ولی در سراب مرگ

آن هم لیاقتی است من آیا نداشتم ؟

آن زندگی که فارغ از اسرار دل گذشت

بیهوده بود عشق تو را تا نداشتم

...

گزیدۀ غزل های احمد پروین نظر دهید...

نگاه

هزار ناله ناکرده در گلو دارم

هزار بغض فرو خورده پیش رو دارم

هزار سجده ناکرده در خم ابرو

و صد سلام به آن بت که روبرو دارم

دلم به نیم نگام تو آن شود انگار

که دارد آنچه در عالم من آرزو دارم

تمام خواهش من بوسه ایست بر لب تو

اگر چه پر هوسم خواهشی نکو دارم

...

گزیدۀ غزل های احمد پروین نظر دهید...