ایمان فرقانی

تازگی ها عاشقى در بین مردم باب نیست !

من درختى خشک و بى بارم که پایش آب نیست
آسمانم، گرچه در شب هاى من مهتاب نیست

دوستت دارم ولى از ترس پنهان مى کنم
تازگی ها عاشقى در بین مردم باب نیست!

کاش یک شب باز مهمانم شوى، باور کنم
این که مى بینم تویى لیلاى زیبا، خواب نیست

مثل فرهادم ولى من تیشه بر دل مى زنم
خوب مى دانم که او اندازه ام بى تاب نیست

عاقبت یک روز من هم دل به دریا مى زنم
در مرامِ پاکبازان ترسِ از سیلاب نیست

...

4+
ایمان فرقانی, عاشقانه, غزل نظر دهید...

موهاى تو مثل شب یلداست، بلند است!

موهاى تو مثل شب یلداست، بلند است
انگار که من صیدم و موهات کمند است

یک لحظه نگاهم به نگاهت گره خورد و
من مات شدم، چشم تو دیوانه کننده ست

رگهاى وجودم همه از مهرِ تو لبریز
هر ضربه ى قلبم به نفس هاى تو بند است

پنهان شده اندام تو در چادر گلدار
سرتاسر این مزرعه رُزهاى هلند است

لبخند تو زیباست ولى از توچه پنهان
ابروى کج و چهره ى آشفته لوند است

آتش بِزَنم، سفت بغل کن که بمیرم
این گرمى آغوش تو پروانه پسند است

...

2+
ایمان فرقانی, عاشقانه, غزل نظر دهید...

غيرتى هستم، حسودم، اندكى حساس هم!

تا بيايى مى پرد عطر از گلايل، ياس هم
رنگ مى بازد انار از شرمتان، گيلاس هم!

چشمهايت را خدا بسيار زيبا آفريد
هر چه دقت داشت صرفش كرد، با وسواس هم

ماه را از آسمان آورده در پيشانيت
گوشه اش خالى مزين كرده با الماس هم

كور باشم تا نبينم چشم ها دنبال توست
غيرتى هستم، حسودم، اندكى حساس هم

خواستم عكسى بگيرم با تو باشد يادگار
لنز ماتش برد و حيران شد، منم، عكاس هم

در خيالم ناز كردم گونه ات را، خيس بود
عشق يعنى قلب ها جايش عوض، احساس هم!

...

6+
ایمان فرقانی, عاشقانه, غزل نظر دهید...

دست در دست كسى ديدى، بميرى بهتر است !

زندگى آموخت گاهى سربزيرى بهتر است
وقت دلتنگى برايت گوشه گيرى بهتر است

دخترى زيبا كه در رويا تو را بوسيده است
دست در دست كسى ديدى، بميرى بهتر است

بغض دارى، خيره مى مانى به عكسى توى قاب
خوب مى دانى در آغوشش نگيرى بهتر است

روزها دلگير و تكرارى است اما شب كه شد
زير ماه و “کوچه” گردى با “مشيرى” بهتر است

سنگ هم عاشق شود، گوهر صدايش مى كنند
در دل معشوق اگر باشى اسيرى بهتر است

...

3+
ایمان فرقانی, خیانت, رابطه, غزل نظر دهید...

چشم شاعر اندكى نم دار باشد بهتر است

گوشه اى دارى بميرم؟! غار باشد بهتر است
مرد عاشق از خودش بيزار باشد بهتر است

“سر” كه با زانو رفاقت مى كند از غم پر است
همدمش عمرى اگر ديوار باشد بهتر است

وقت دلتنگى چه شيرين ترش رويى مى كنى
برگ گل گاهى كنارش خار باشد بهتر است

با خودم گفتم؛ -نمى شد راه آسان تر شود؟-
عشق پاسخ داد: ناهموار باشد بهتر است

باز با يادت نوشتم، باز بارانى شدم
چشم شاعر اندكى نم دار باشد بهتر است

...

4+
ایمان فرقانی, غزل نظر دهید...

یک مُشت ناسزا همه یکجا نثار اوست!

“چشمت شکسته باد که قلبت خمار اوست
از فرق پات تا نوک سر بیقرار اوست”

دستش بریده باد اگر …، روز مرگ هم
-قلبم بجاى مهر پر از انزجار اوست

اى کاش روز عقد پریشان ببینمت
یا بشنوم که : “حجله ى من در مزار اوست”

نفرینِ من به او، تو سزاوار بخششى
یک مُشت ناسزا همه یکجا نثار اوست

این نیمکت براى دلم غصه مى خورد
چشمم به راه و چشم تو در انتظار اوست

افسرده ام که پیرترین شیر بیشه ام
کفتار زد به من که غزالم شکار اوست

امشب تمامِ غیرت من درد مى کند
یادت همیشه با من و جسمت کنار اوست

نفرین و آه و ناله به جایى نمى رسد
مرگم رسید و فصل خزانم بهار اوست

...

2+
ایمان فرقانی, جدایی, غزل نظر دهید...