بهمن محمدزاده

سال ها گشتم به دنبالت که پیدایت کنم

بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم
از کدامین پنجره باید تمنایت کنم

من نمی گویم زمین را زیر و رو کردم ولی
سال ها گشتم به دنبالت که پیدایت کنم

بارها رفتم کنار آینه شاید که تو
ذره ای جا مانده باشی و تماشایت کنم

تا به کی باید برای پنجره، گلدان پیر
یا برای آینه امروز و فردایت کنم

من برای این دل دیوانه ی چشم انتظار
با کدامین قسمت و تقدیر معنایت کنم

حق بده، من حق ندارم بی تو باشم، حق بده
حق ندارم خوب من، یک عمر تنهایت کنم

باید از دیوارهای رو به رویم رد شوم
بی تو می پوسد دلم، باید که پیدایت کنم

...

2+
بهمن محمدزاده, عاشقانه, غزل نظر دهید...