حسین زحمتکش

تو دل بستی به معشوقی که خود معشوق ها دارد!

مبر پای قمار عشق ای دل، باز هستت را
ندارم بیش از این تاب تماشای شکستت را

مشو مبهوت گیسویی که سر رفته است از ایوان
که ویران میکند این نقش ایوان پایبستت را

همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست
کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را؟!

تو خار چشم بودی قلعه ی یک عمر پا برجا
که حالا شهر دارد جشن میگیرد نشستت را

تو دل بستی به معشوقی که خود معشوق ها دارد
رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را…

...

0
حسین زحمتکش, رابطه, غزل نظر دهید...

دست تمام شهر را از پشت می بندی!

دست تمام شهر را از پشت می بندی!
در دلبری، وقتی كمی با عشوه می خندی

در كوچه ها عطر دوسیب انگار می پیچد

باید گذشت از موج موهایت به تدبیری
باید پرید از دام چشمانت به ترفندی

مانند دلبر های قاجاری شدی امروز
با آن دو چشم مشكی و ابروی پیوندی

ای “آذری” معشوقه ی بی مهر وسر سنگین
تلفیقی از گرمای تیر و سوز اسفندی

از ما چرا وقتی كه دل بستیم دل كندی؟

...

0
حسین زحمتکش, عاشقانه نظر دهید...

بدم می آید از این شاعران سیگاری !

غزل سرودم و گفتی که شاعران آری !
بگو بگو تو به من هر چه در دلت داری

بخاطر تو به سیگار لب زدم گفتی
بدم می آید از این شاعران سیگاری !

چه صادقانه برایت غزل سرودم و تو
چه بی ملاحظه گفتی: چقدر بیکاری!

ولی دوباره برایت غزل سرودم من
ولی دوباره بر آن وزن های تکراری

مفاعلن…فعلاتن…مفاعلن… گریه
مفاعلن…فعلاتن…مفاعلن.. زاری

...

7+
جدایی, حسین زحمتکش, غزل نظر دهید...

کشاندت به خواری؟! به رویش نیاور

کشاندت به خواری؟! به رویش نیاور
خطا کرده؟ آری؟ به رویش نیاور

اگر قلب آیینه ات را شکسته
تو قدر غباری به رویش نیاور

دل من، اگر سنگدل بود و ساکت
تو که آبشاری به رویش نیاور

اگر شادی هر شبت را گرفته
تو غم را که داری! به رویش نیاور

تو که بار آخر قسم خورده بودی
به رویش نیاری… به رویش نیاور

...

7+
حسین زحمتکش, رابطه, غزل نظر دهید...

چون کسی که رکعت آخر بفهمد بی وضوست!

دست ما کوتاه و دستان شما در دست دوست
خاطراتی که شما دارید، ما را آرزوست!

دشمنان از رو برو خنجر زدند و دوسـتان
کاش بر میگشتم و می ایستادم رو به دوست

آنچه از تو برده ایم این زخم های کهنه است
آنچه از ما برده ای ای عشق، عمری آبروست

حاصل یـک عمر پیش چشممان بر باد رفت
چون کسی که رکعت آخر بفهمد بی وضوست!

...

7+
حسین زحمتکش, غزل نظر دهید...

شیشۀ عطریم و در افسوس، بوی رفته را!

شیشۀ عطریم و در افسوس، بوی رفته را
عشق، برگردان به ما این آب جوی رفته را

یوسفم را گرگ برد و حسرت پیراهنش
پس نخواهد داد نور چشم و سوی رفته را

منّت رسوایی ات را بر سرم نگذار عشق
تا به سر خاکی بریزم، آبروی رفته را

بی حساب امروز دل بازیچه کن اما بدان
میکشد روزی خدا از ماست موی رفته را

هرچه در دنیا دلم پوسید دیگر کافی است
تا نپوسیدم صدا کن مرده شوی رفته را

...

2+
حسین زحمتکش, غزل نظر دهید...

مفتخر می کنی امشب من و تنهایی را!

تا لبِ سرخ تو دارد تب حوایی را
آدمی نیست که نشناخته رسوایی را

یوسف مصر دلش شور تو را خواهد زد
تو اگر کوک کنی ساز زلیخایی را

باید از هرچه دوات است سیامشق کند
میرعماد آن خط ابروی چلیپایی را

با چه حالی به تماشا بنشینم امشب
این به هم ریخته گیسوی تماشایی را

تو اگر لطف کنی چند غزل بنشینی
مفتخر می کنی امشب من و تنهایی را

...

3+
حسین زحمتکش, عاشقانه, غزل نظر دهید...

زیبا ترین معشوقه روزی پیر خواهد شد !

گیراتر از چشم تو هم درگیر خواهد شد زیبا ترین معشوقه روزی پیر خواهد شد امروز تعبیرم کن اما خاطرت باشد خوابی که یوسف دیده هم تعبیر خواهد شد مردی که عمری تشنه ی جام محبت بود یک روز از این نا مهربانی سیر خواهد شد غره مشو، این امپراطوری قدرت مند با حمله ی مشتی مغول تسخیر خواهد شد دستی بجنبان تا که امروز تو زیباییست دستی بجنبان چون که فردا دیر خواهد شد

گیراتر از چشم تو هم درگیر خواهد شد
زیبا ترین معشوقه روزی پیر خواهد شد

امروز تعبیرم کن اما خاطرت باشد
خوابی که یوسف دیده هم تعبیر خواهد شد

مردی که عمری تشنه ی جام محبت بود
یک روز از این نا مهربانی سیر خواهد شد

غره مشو، این امپراطوری قدرت مند
با حمله ی مشتی مغول تسخیر خواهد شد

دستی بجنبان تا که امروز تو زیباییست
دستی بجنبان چون که فردا دیر خواهد شد

...

8+
جدایی, حسین زحمتکش, رابطه, عاشقانه, غزل نظر دهید...

تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت!

قدم بزن همه ی شهر را به پای خودت
و گریه کن وسط کافه ها برای خودت!

تو خود علاج غم و درد بیشمار خودی
برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت!

شبیه نوح اگر هیچکس به دين تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت!

دوباره دست به زانوی خود بگیر و بایست
بزن اگر که زدی، تکیه بر عصای خودت!

بگرد و صورت خود را دوباره پیدا کن
تویی که گم شده ای بین عکس های خودت…

...

17+
تنهایی, حسین زحمتکش, غزل نظر دهید...