زهرا ضیائی

برگرد که بدنام شد این بچه مسلمان!

امشب شده ام مست و غزلخوان تو کجایی
ای از دل دیوانه گریزان، تو کجایی؟!

معتادِ صدایت شده، آواره ی کوچه
بی واهمه چون گرگ بیابان، تو کجایی

دلتنگ ترین شاعر عاشق شده ام من
در حلقه ی این شعر سرایان، تو کجایی

هرشب پی دیدار تو آشفته ی خوابم
ای باعث این خواب پریشان، تو کجایی

برگرد که بدنام شد این بچه مسلمان
شیطان دل و آفت ایمان تو کجایی ؟!

...

3+
زهرا ضیائی, عاشقانه, غزل نظر دهید...

لکنت!

نیمه شب آمد خیالت، نیمه جانم را گرفت
ابر دلتنگی دوباره آسمانم را گرفت

تا دلم در کوی نومیدی برایت می سرود
لکنتی امد زبان بی زبانم را گرفت

درمیان خاطراتت در وداع آخرین
قطره قطره اشک آمد دیدگانم را گرفت

عمر من سر می رود با حسرت آغوش تو
با نبودت مهربان دنیا امانم را گرفت

زندگی بامن چه بازیهای پنهانی نکرد
بس که تابم داد صبر آستانم را گرفت

تا سفر رفتی، گناه غم میان باورم
دینم و ایمانم و یکسر جهانم را گرفت

شانه های مهربانت را بیاور خوب من
گریه های لعنتی تاب و توانم را گرفت

...

2+
جدایی, زهرا ضیائی, غزل نظر دهید...

پیکرم درهم شکست

پیکرم درهم شکسته از غم هجران تو
رنگ رویم زرد شد از درد بی درمان تو

سالها با دوریت هم سوختم هم ساختم
طاقتم طاق آمده از صبر بی پایان تو

گفته بودی بی تو میمیرم کجایی خوب من؟!
سینه را ماتم گرفته حسرت چشمان تو

رو به سمت قبله ی یادت نشستن سخت نیست
کفر بی اندازه دارد عشق بی ایمان تو

باخیال داغ اغوشت اگر سر میکنم
خسته از دردم، کمی سرخورده از پیمان تو

من به هرساز تو رقصیدم و اخر گم شدم
گم شدم در انجماد سنگی دستان تو

سهم من از عاشقی تنها هجوم غصه هاست
غصه هایی پا گرفته هر شب از طغیان تو

...

1+
زهرا ضیائی, غزل نظر دهید...

قسم می خورم !

تو را دیدم و هی برای خودم
به رخسار ماهت قسم میخورم

به چشمان پر مهر و جان پرورت
به حس نگاهت قسم میخورم

تو رفتی ومن باغم رفتنت
میان شب خانه تنها شدم

سراسیمه بعد از نماز سحر
به تک قبله گاهت قسم میخورم

همه روز وشب فکر وذهنم شدی
به اندیشه ی سبز خوش باورم

دوباره به احساس عشقی عجیب
به چشم سیاهت قسم میخورم

تو آهسته بردی مرا در خودم
به رسم غریبانه ی زندگی

ودر سوز بی وقفه ی خاطرات
به پایان راهت قسم میخورم

اگر زنده ماندم به آشوب عشق
ببین غرق دریای یادت شدم

همیشه ولی در شب گریه ها
به رخسار ماهت قسم میخورم..

...

0
زهرا ضیائی, عاشقانه, غزل نظر دهید...