شرق اندوه (سهراب سپهری)

نا

باد آمد ، در بگشا، اندوه خدا آورد.

خانه بروب ، افشان گل ، پیک آمد ، پیک آمد، مژده ز نا آورد.

آب آمد، آب آمد، از دشت خدایان نیز، گل های سیا آورد.

ما خفته ، او آمد، خنده شیطان را بر لب ما آورد.

مرگ آمد

حیرت ما را برد،

ترس شما آورد.

در خاکی ، صبح آمد، سیب طلا، از باغ طلا آورد.

...

شرق اندوه (سهراب سپهری) نظر دهید...

لب آب

دیشب، لب رود، شیطان زمزمه داشت.

شب بود و چراغک بود.

شیطان ، تنها، تک بود.

باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر.

بویی نه براه.

ناگاه

آیینه رود، نقش غمی بنمود: شیطان لب آب.

خاک سایه در خواب.

زمزمه ای می مرد.بادی می رفت، رازی می برد.

...

شرق اندوه (سهراب سپهری) نظر دهید...

شیطان هم

از خانه بدر ، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت.

در جاده ، درختان سبز، گل ها وا، شیطان نگران: اندیشه رها

می رفت.

خار آمد، و بیابان ، و سراب.

کوه آمد و ، خواب.

آواز پری : مرغی به هوا می رفت؟

– نی ، همزاد گیاهی بود، از پیش گیا می رفت.

شب می شد و روز.

جایی، شیطان نگران: تنهایی ما می رفت.

...

شرق اندوه (سهراب سپهری) نظر دهید...

شورم را

من سازم : بندی آواز . برگیرم ، بنوازم. برتارم زخمه

لا می زن ، راه فنا می زن

من دودم: می پیچم، می لغزم ، نابودم.

می سوزم ، می سوزم : فانوس تمنایم . گل کن تو مرا ، و درآ.

آیینه شدم ، از روشن و از سایه بری بودم . دیو و پری آمد ،

دیو و پری بودم . در بی خبری بودم.

قرآن بالای سرم ، بالش من انجیل ، بستر من تورات ، وزبر پوشم اوستا، می بینم خواب:

بودایی در نیلوفر آب.

هر جا گل های نیایش رست ، من چیدم . دسته گلی دارم ، محراب تو دور از دست: او بالا،

من در پست.

خوشبو سخنم ، نی ؟ باد بیا می بردم ، بی توشه شدم در کوه کجا ، گل چیدم ، گل خوردم.

در رگ ها همهمه ای دارم ، از چشمه خود آبم زن ، آبم زن.

و به من یک قطه گوارا کن ، شورم را زیبا کن .

باد انگیز ، درهای سخن بشکن ، جا پای صدای می روب. هم دود چرا می بر، هم موج من و ما و شما می بر.

ز شبم تا لاله بیرنگی پل بنشان ، زین رویا در چشمم گل

بنشان ، گل بنشان.

...

شرق اندوه (سهراب سپهری) نظر دهید...

چند

اینجاست ، آیید، پنجره بگشایید، ای من و دگر من ها:صد پرتو من در آب!

مهتاب ، تابنده نگر ، بر لرزش برگ، اندیشه من ، جاده مرگ.

آنجا نیلوفرهاست، به بهشت، به خدا درهاست.

اینجا ایوان ، خاموشی هوش ، پرواز روان.

در باغ زمان تنها نشدیم. ای سنگ و نگاه ، ای وهم و درخت ، آیا نشدیم؟

من صخره – من ام، تو شاخه – تو یی.

این بام گلی، آری، این بام گلی ، خاک است و من و پندار.

و چه بود این لکه رنگ ، این دود سبک ؟ پروانه گذشت؟ افسانه دمید؟

نی ، این لکه رنگ ، این دود سبک ، پروانه نبود، من بودم و تو. افسانه نبود،

ما بود و شما.

...

شرق اندوه (سهراب سپهری) نظر دهید...

شکپوی

بر آبی چین افتاد ،سیبی به زمین افتاد.

گامی ماند. زنجره خواند.

همهمه ای : خندید. بزمی بود، برچیدند.

خوابی از چشمی بالا رفت. این رهرو تنها رفت ، بی ما رفت.

رشته گسست: من پیچم، من تابم. کوزه شکست: من آبم.

این سنگ ، پیوندش با من کو ؟ آن زنبور ، پروازش تا من کو؟

نقشی پیدا آیینه کجا؟ این لبخند، لب ها کو؟ موج آمد، دریا کو؟

می بویم، بو آمد. از هر سو، های آمد، هو آمد. من رفتم، او آمد، او آمد.

...

شرق اندوه (سهراب سپهری) نظر دهید...

پاراه

نه تو می پایی، و نه کوه. میوه این باغ: اندوه، اندوه.

گل بتراود غم، تشنه سبویی تو. افتد گل، بویی تو.

این پیچک شوق ، آبش ده، سیرابش کن. آن کودک ترس، قصه بخوان، خوابش کن.

این لاله هوش ، از ساقه بچین. پرپر شد، بشود. چشم خدا تر شد ، بشود.

و خدا از تو نه بالاتر. نی ، تنهاتر ، تنهاتر.

بالاها، پستی ها یکسان بین. پیدا نه، پنهان بین.

بالی نیست، آیت پروازی هست. کس نیست ، رشته آوازی هست.

پژواکی : رویایی پر زد رفت. شلپویی: رازی بود، در زد و رفت.

اندیشه : کاهی بود، در آخور ما کردند. تنهایی: آبشخور ما کردند.

این آب روان ، ما ساده تریم. این سایه، افتاده تریم.

نه تو می پایی، و نه من، دیده تر بگشا. مرگ آمد، در بگشا.

...

شرق اندوه (سهراب سپهری) نظر دهید...

روانه

چه گذشت ؟

– زنبوری پر زد

– در پهنه…

– وهم. این سو ، آن سو، جویای گلی.

– جویای گلی ، آری ، بی ساقه گلی در پهنه خواب ، نوشابه آن..

– اندوه. اندوه نگاه: بیداری چشم، بی برگی دست.

– نی. سبدی می کن، سفری در باغ.

– باز آمده ام بسیار، و ره آوردم: تیناب تهی.

– سفری دیگر، ای دوست، و به باغی دیگر.

– بدرود.

– بدرود، و به همراهت نیروی هراس.

...

شرق اندوه (سهراب سپهری) نظر دهید...

پادمه

می رویید. در جنگل ، خاموشی رویا بود.

شبنم بر جا بود.

درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشاتر، و خدا در هر … آیا بود؟

خورشیدی در هر مشت: بام نگه بالا بود.

می بویید. گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود.

تنهایی ، تنها بود.

نا پیدا، پیدا بود.

او آنجا، آنجا بود.

...

شرق اندوه (سهراب سپهری) نظر دهید...