علیرضا جعفری

خودت را باختی!

کشوری بودم که از هر سو به سمتم تاختی
پرچم عشق خودت را بر دلم افراختی

عاشق دشمن شدن سخت است اما من شدم
رفتی و اردی بهشتم را جهنم ساختی

چند روزی باعث سرگرمی ات بودم مرا
مثل یک اسباب بازی گوشه ای انداختی

دست در دست رقیبم دیدمت ای باوفا
خیره در چشمت شدم اما مرا نشناختی

او که رفته برنخواهد گشت ای دل شاد باش
باختی در عشق او وقتی خودت را باختی

...

0
اردیبهشت, جدایی, علیرضا جعفری, غزل نظر دهید...

مثل حافظ با غم عشق و نداری ساختم !

سوختم از دوری ات با بی قراری ساختم
بی تو عمری با غم چشم انتظاری ساختم

وعده ی امروز و فردایت مرا پابند کرد
تا به آب و دانه ای مثل قناری ساختم

خاطراتت وقت دلتنگی دوباره جان گرفت
خانه ای از عکس های یادگاری ساختم

لحظه ای باران نم نم لحظه ای رگبار و سیل
با تو و رفتارت ای ابر بهاری ساختم

دوستم داری؟ نداری؟ دوستت دارم ولی
مثل حافظ با غم عشق و نداری ساختم

...

0
جدایی, علیرضا جعفری, غزل نظر دهید...