علیرضا کیانی

ﺁﻣﺪ، ﻧﺸﺴﺖ، ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻏﺰﻝ ﺑﺨﻮﺍﻥ !

ﺁﻣﺪ، ﻧﺸﺴﺖ، ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻏﺰﻝ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﺁﻣﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺑﻬﺖ ﺑﺎﻭﺭﻡ

ﺷﻌﺮﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻣﺶ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻣﺪﻥ ﻣﺮﮒ ﺣﺎﺿﺮﻡ !

ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻟﻢ ﻋﺠﯿﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺁﻥ
ﺍﺳﺘﺨﺮ ﺧﺸﮏ ﺁﺏ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﺮﮒ ﺩﺭ ﺧﺰﺍﻥ

ﭼﻮﻥ ﮐﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺭﻫﺎ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﭘﺮﺕ
ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻬﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﻓﺮﻡ

ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺗﺒﻠﻮﺭ ﺩﺭﯾﺎﺳﺖ؟ ! ﯾﺎ ﮐﻪ ﻧﻪ
ﺩﺭﯾﺎ ﺗﻘﻠﺐ ﻏﻠﻄﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﭼﺸﻢ ﺗﻮﺳﺖ

ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺒﺎﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯽ، ﺟﺰﺭ ﻭ ﻣﺪ ﺷﻮﺩ
ﻣﻦ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻭ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﯼ ﺍﻫﻞ ﺑﻨﺪﺭﻡ !

ﺳﺎﮐﺖ ﻧﺸﺴﺖ، ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ
ﺳﺎﻋﺖ ﺷﺒﯿﻪ ﻧﺒﺾ ﻣﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺗﭙﯿﺪ

ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﻤﺎﻥ ﮐﻤﯽ، ﻏﺰﻝ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﻨﻮﺵ
ﺗﺎ ﻣﻦ ﻧﻘﺎﺏ ﺍﺯ ﺭﺥ ﺍﯾﻦ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﻡ

ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺁﺑﯽ ﺍﺵ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ
ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﺪ، ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆِ ﺷﻤﺎ

ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺳﻤﺖ ﺩﺭ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﻦ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ: ﻧﺮﻭ ﻧﯿﻢ ﺩﯾﮕﺮﻡ !

ﺍﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻧﺒﺾ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ
ﺍﺷﮑﯽ ﺑﺮﻭﯼ ﺩﻓﺘﺮﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺷﺪ ﻏﺰﻝ

ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻣﻦ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺣﺴﺮﺕ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﺯ
ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺩﯾﮕﺮﻡ ….

+9
...

+9
علیرضا کیانی, غزل نظر دهید...

جغرافیای مشترک!

دنیای من دو قسمت ناعادلانه بود:
بسیار در خیالت و کمتر کنار تو

وقتی خیالت از خود تو مهربان تر است
از دوری ات گلایه کنم همچنان ، که چه…!؟

خوشبخت آن کسی ست که یک روز با شما،
جغرافیای مشترکی را قدم زده ست

همراهی تو یک، دو، سه گامی مرا بس است
از این اضافه تر بشوی مهربان که چه…!؟

+12
...

+12
عاشقانه, علیرضا کیانی نظر دهید...

عصر جمعه!

مرگم بهانه شد به من عاشقت کمی
بین تمام مشغله هایت زمان دهی

تا روی تیر برق سر کوچه ی شما
عکسی زنند ، خاطره ها را تکان دهی

تن بی تو در مزار خودش دفن شد ولی
دل پای حرفهای خودش ایستاده است

حالا تو هم بیا و کنار جنازه ام
اشکی بریز تا که غمت را نشان دهی

ده سال پیش وقت جدایی دل مرا
با خویش برده ای و دگر پس نداده ای

حالا که مرده ام به همین نیز راضی ام
یک مشت خاک بر جسدم جای آن دهی

همسایه،خانه، شهر، خیابان، غزل، اجل
در مرگ من تمامی شان دست داشتند

اما تو هیچ در پی تقصیر خود نباش
من خواستم که ختم بر این داستان دهی

دنیا بدون من به کسی سخت نگذرد
هرکس به فکر عاشقی و کسب روزی اش

تنها سفارش اینکه بیاموز بعد من
باید به عشق تن بدهی یا که جان دهی

این بیت را وصیت آخر حساب کن
مثل همیشه دردسرت می دهم ، ببخش

خانم بدان که منتظرم عصر جمعه ای
گنجشک های قبر مرا خرده نان دهی

+13
...

+13
جدایی, جمعه, روزهای هفته, علیرضا کیانی, غزل نظر دهید...