غزل سهرابی

عشق تو مایه ی یک عمر پریشانی بود!

عشق از روز ازل بی سـر و سامانی بـود
مـن چه مـیدانم؟! و مـیداند؟! و مـیدانی؟! بـود

از همان روز که افتاد به تو چشمانم
سـرنوشـت منِ نفرین شده ویرانی بود

ماه و خـورشید برایم چه تفاوت وقتی…
بی تو هر صبح و شبـم ابری و بارانی بـود

کولیِ شب زده مـی گـفت به مـن بی تردیـ
فال فنجان دلم “سر بـه بیابانی” بـود!

سـوختم بیشتر از دیـده ی یعقـوبی که
سالها گـمشـده اش یوسـف کنعـانی بـود

رد شـدی ثـانیـه ای از دل مـن، مـن اما
بم شـدم، سـربـه سـرم لرزش و ویرانـی بـود

عـکـس مهـتاب چو افتـاد میـانِ تن آب
خوابِ آرام شبش یکسره طـوفـانی بـود

پـدرم روضـه ی رضـوان بـه دو گـندم بفـروخـت
عشق تو مایه ی یک عمر پریشانی بود!

4+
...

4+
رابطه, غزل, غزل سهرابی نظر دهید...

سیگار و دود تند و شعر فروغ و سه تار و تو…

برف و کلاغ، ریلِ قطار و مردی که مدتیست…
سوی چراغ، فکر فرار و مردی که مدتیست

کِز کرده در میان خاطره هایت نشسته است…
از شهر و زندگی، بدونِ تو انگار خسته است

هرصبح و شب، کنارِ عکسِ تو هی پیر میشود…
دارد نفس نفس، به موی تو زنجیر میشود

هرلحظه جای خالی ات به دلش سنگ میزند…
بغضی گران به جان و روح و تنش چنگ میزند

یک مرد بی هوس، که ازتو و دنیا بریده است…
خوابی به غیرِ چشمِ مستِ تو حتی ندیده است

سیگار و دود تند و شعر فروغ و سه تار و تو…
بیمار و ذهنِ کُند و فکر شلوغ و حصار و تو

یک قطره اشک، سنگِ سردِ مزار و سیاه و تو…
لج کرده بی تو آسمان که ببار و نگاه و تو

“یک کوله بار”،برف و قطار و مردی که مدتیست…
“سوت” و کلاغ ، مرگِ بهار و مردی که مدتیست…

3+
...

3+
رابطه, غزل سهرابی, مثنوی نظر دهید...

تبر!

تو می دانی چه دردی می کشیدم از تبَر بودن؟!
تَنت از چوب…اما بابتِ سَر، در به در بودن!

گناهش چیست تُنگی، عاشقِ ماهی شود اما
تمامِ عمر، ماهی از وجودش بی خبر بودن!

چه می کردی اگر یک عمر گلدانی شوی اما
تمامِ فکرِ گل از باغ و باران شعله ور بودن!

گمانم شاعر و آئینه همزادند…امّا شعر…
چه می شد یک دو خط، از حسِّ جیوه باخبر بودن!

نمی دانم! نمی دانم که می دانی؟ ولی حس کن
چه حالی دارد از نادیده هم نادیده تر بودن!

خیالی نیست! “خورشیدی”! بتاب و حکمرانی کن
که عادت کرده ام خورشید را بالایِ سَر بودن!

هوا خوب است! من خوبم! و اینجا آسمان آبیست!
نگو دیوانه ام! سخت است دردِ کور و کر بودن…

4+
...

4+
عاشقانه, غزل, غزل سهرابی نظر دهید...