مجید آژ

که تا تنور لبت گرم شد بچسبانم!

لواشکانه به دندان نشسته ای جانم
بگو که دل بکنم از تو یا که دندانم

تمام مزه دنیا به ترشرویی توست
فدای تنگی خلقت لبان خندانم

چه خوب،آمدی امشب ،که مانده بودم باز
چگونه این دل درمانده را بپیچانم

زغال چشم سیاه و دوسیب گونه تو
بساط عیش مهیاست پای قلیانم

خمیر بوسه ورآمد سخن بگو با من
که تا تنور لبت گرم شد بچسبانم!

به دکمه دکمه پیراهنت قسم هر شب
به یاد صبح تنت تا سپیده بارانم

اگر چه چشم پر از خواب و جاده هموار است
به شوق سیب لبت تا بهشت میرانم!

...

2+
اروتیک, عاشقانه, قصیده, مجید آژ نظر دهید...

من عاشقت شده ام پیش از آنکه دل ببری!

شبانِ گیس بلندِ عشیره ی پدری
فدای نی لبکت گله گله حور و پری !

فرشته را به شبانی چکار؟ می ترسم
که گله را به چراگاه آسمان ببری

قسم به صبح ! که ای آفتاب گندمگون
بزک نکرده هم از دختران شهر سری

چهار فصل درختان اگر که گل بدهند
میان آن همه گل از همه شکفته تری

دو چشم میشی و یک دشت گرگ ، باکی نیست
که با حساب من از هر نظر تو بیشتری !

مرا به کاسه ای از شیر ماه مهمان کن
که گرگ و میشم از این کوره راه دربه دری

رها کن این رمه را ، در کنار من بنشین
چه می شود که بیارامد از تو رهگذری

رها کن این رمه را ، از خدا که پنهان نیست
من عاشقت شده ام پیش از آنکه دل ببری!

...

6+
عاشقانه, غزل, مجید آژ نظر دهید...

روسری را به دست باد بده، شعر باید که دیدنی باشد !

از دهانت چشیدنی ست غزل
بیش از آنکه شنیدنی باشد

قدری آهسته تر بخوان بگذار
این حلاوت مکیدنی باشد

بی خیال عروض و قافیه باش
فارغ از قید و بند شاعرها

روسری را به دست باد بده
شعر باید که دیدنی باشد

واژه ها میوه های باغ تواند
ز لبان تو مزه می گیرند

تو نبودی کسی نمی دانست
حرف باید چشیدنی باشد

ای نشسته به قله های سپید!
پشعر نو! پیش پای من بگذار

تا تو راهی که رفتنی باشد
جاده ای که رسیدنی باشد

گردن آویز ناز زیبنده ست
منتها این به خاطرت باشد

ناز خوب است تا زمانی که
نازهایت خریدنی باشد

سعدیِ دخترانه ی سخنی
مطلع شعر ناب انجمنی

آرزو می کنم گلستانت
غنچه هایش نچیدنی باشد

...

8+
اروتیک, چهارپاره, عاشقانه, مجید آژ نظر دهید...

پیش ما لقمه ای نهنگ بزن!

روسری را بدست باد بده
آسمان را دوباره رنگ بزن

سر به دامان ابرها بگذار
با سر انگشت شانه چنگ بزن

رسم آهو کشی ور افتاده ست
تو ولی اسب ناز را زین کن

با تفنگ شکاری چشمت
ماه من، گله ی پلنگ بزن

عیب از تنگی لباست نیست
چشم یک شهر اگر درآمده است

تیر غیب است، من دعا کردم
که خدایا به چشم تنگ بزن

ای که از سرزمین خورشیدی
دوری راه را بهانه نکن

گوشی ماه را شبی بردار
به من بی ستاره زنگ بزن

عشق دریای سهمگین بلاست
عاشقت از بلا نمی ترسد

تا که باور کنی بیا بنشین
پیش ما لقمه ای نهنگ بزن!

...

4+
اروتیک, چهارپاره, عاشقانه, مجید آژ نظر دهید...

ارث ما شاعران که قابل نیست!

حیف موهای پر کلاغی نیست
روسری دور آن قفس بکشد

جز من و تو کسی که اینجا نیست
بگذار آسمان نفس بکشد!

اهل سیگار نیستم اما
بگذار این مسافر خسته

نخ پیراهن تو را گاهی
بعد چای، از سر هوس بکشد!

و خدا در مدار لبهایت
خال را آفرید چون می خواست

مرز دنیای کوچک من را
کمتر از دانـــه ى عدس بکشد!

دهنِ شعرم از تو آب افتاد
مثل لیموی ترش می مانی

کاش نقاشـی تو را از نو
بار دیگر خدا ملس بکشد!

این دغل دوستان که می بینی
عاشقت نیستند، می ترسم

دست این روزگار عاشق کش
گِرد شیرینی ات مگس بکشد!

ارث ما شاعران که قابل نیست
ای رفیقان وصیتم این است

نفـس آخر مرا دم مرگ
بگذارید همنفس بکشد…

...

3+
عاشقانه, غزل, مجید آژ نظر دهید...