بوی جوی مولیان (شفیعی کدکنی)

دیباچه

می خواهم

در زیر آسمان نشابور

چندان بلند و پاک

بخوانم که هیچ گاه

این خیل سیلو وار مگس ها

نتوانند

روی صدای من بنشینند

می خواهم

در مزرع ستاره زنم شخم

و بذرهای صاعقه را یک یک

با دستهای خویش بپاشم

وقتی حضور خود را دریافتم

دیدم تمام جاده ها از من

آغاز می شود

ای حاضران غایب از خود

ای شاهدان حادثه از دور

من عهد کرده ام

حتی اگرچه یک شب

رم را

پس از نرون

به تماشا روم نرون

دیوانه ای که می خواهد

زنجیر را به گردن تندر درافکند

1+
...

1+
بوی جوی مولیان (شفیعی کدکنی) نظر دهید...

مرثیه

دران سپیده ی ناپایدار

تو مثل کرگدن

از بیشه پا برون هشتی

و آسمانه ی شب را

چو آسمان سحر

شکافتی و

شکفتی به سوی بی سویی

دران سپیده ی ناپایدار مرغی را

به همسرایی خود خواندی

و مرغ هیچ نگفت

و خون ز شاخه فرو ریخت

و مرغ پر زد و از ریسمان باد آویخت

دران سپیده ی ناپایدار مردانی

ز دور می خواندند

هنوز نعش صداشان بر آبها جاری ست

0
...

0
بوی جوی مولیان (شفیعی کدکنی) نظر دهید...

ناکجا

من و شعر وجوبار

رفتیم و رفتیم

به آنجا رسیدیم آنجا که دیگر

نه جای پای کس بود

و نه آشنا بود

درختان به ایین دیگر

و مرغان به ایین دیگر

صدایی که می آمد از دور

صدای خدا بود

رها بود

به هنگام پرواز

از روی باغی به باغی

کسی زیر بال پرستو و پروانه ها را

نمی کرد تفتیش

شقایق

ز طوفان نمی گشت خاموش

چراغش همیشه پر از روشنا بود

نمی دانم آنجا کجا بود

نمی دانم آنجا کجا بود

0
...

0
بوی جوی مولیان (شفیعی کدکنی) نظر دهید...

منطق الطیر

به هیچ خنجر

این ریسمان نمی گسلد

صدا می اید

یک ریز

روز و شب از باغ

چیو چیو

چ چ

چه چه

چیو چیو

چه چه

زلال زمزمه

جاری است زان سوی دیوار

جلال می پرسد

این مرغ را گلو هرگز

ز کار خواندن و خواندن نمی شود خسته

که با نوایش در هرم روز و سایه ی شب

نگاه می دارد این باغ و بیشه را بیدار ؟

ببین که

می گویم

این سحر عاشق است و سحر

یکی نرفته هنوز

آن دگر کند آغاز

صدا یکی ستولیکن پرندگان بسیار

0
...

0
بوی جوی مولیان (شفیعی کدکنی) نظر دهید...

بار امانت

آن صداها به کجا رفت

صداهای بلند

گریه ها قهقه ها

آن امانت ها را

آسمان آیا پس خواهد داد ؟

پس چرا حافظ گفت

آسمان بار امانت نتوانست کشید

نعره های حلاج

بر سر چوبه ی دار

به کجا رفت کجا ؟

به کجا می رود آه

چهچه گنجشک بر ساقه ی باد

آسمان آیا

این امانت ها را

باز پس خواهد داد ؟

0
...

0
بوی جوی مولیان (شفیعی کدکنی) نظر دهید...

خطاب

اینک بهار بر در قلب تو می زند

اما تو آن طرف

بیرون قلب خویشتن

استاده ای هنوز

صبحی که روی شانه ی زیتون

در حالت هبوط است

فردا

از نخل های سوخته

بالا خواهد رفت

اما

یک شاخه گل برای تو کافی ست

تا فاصله شود

بین تو و هزار ستاره

بین تو و حضور سپیده

بین تو هیاهوی شهری که هر سحر

در سربی صفیری بیدار می شود

0
...

0
بوی جوی مولیان (شفیعی کدکنی) نظر دهید...

کیمیای عشق سبز

هیچ کس گمان نداشت این

کیمیای عشق را ببین

کیمیای نور را که خاک خسته را

صبح و سبزه می کند

کیمیا و سحر صبح را نگاه کن

جای بذر مرگ و برگ خونی خزان

کیمیای عشق و صبح

و سبزه آفریده است

خنده های کودکان وباغ مدرسه

کیمیای عشق سرخ را ببین

هیچ کس گمان نداشت این

0
...

0
بوی جوی مولیان (شفیعی کدکنی) نظر دهید...

سفرنامه

از یادها برهنه و در بادها دوان

همپای و پویه نفس گرم آهوان

می کوچم از رهایی در چشم کوچه ای

کانجا سراچه ها همه لبریز هجرت اند

و آواز را به خاک فرو رفته زانوان

خاموش مانده بودم یک چند

زیرا

از خشم

در شعرهای من

دندان واژه ها

به هم افشرده می شد

آه

ناگاه

ترکید بغض تندر

در صبر ابرا

پاشید خون صاعقه

بر سبزه ی جوان

جایی که نان گرسنه شد و آب تشنه زیست

شمشیر در نخاع سحرگه نهاده اند

در جاده های صبحدم

این جمع جادوان

در لحظه ای که کج شد فریاد ها

همه

در زیر ثقل شب

ناگاه

برگ لاله برون آمد از محاق

آن گاه

دیدم

مشتی طلوع کامل بر آبها روان

0
...

0
بوی جوی مولیان (شفیعی کدکنی) نظر دهید...

در بادهای امشب و هرشب

این بادهای هر شب و امشب

این باد آسیایی این باد مشرقی

وا می کنند پنجره ها را به روی تو

و فصل را دوباره ورق می زنند

در بادهای هر شب و امشب

از بهر این هیولا

این لاشه ی بزک شده در باران

گوری به عمق چند هزارانسال

در یک دقیقه حفر خواهد شد

این بادهای هر شب و امشب

با کیمیای عشق و با سیمیای مستی

نسجی ز آب و آتش ترکیب می کنند

و تا زباله دان

اوراق روزنامه های محلی را

تعقیب می کنند

1+
...

1+
بوی جوی مولیان (شفیعی کدکنی) نظر دهید...