مهتاب یغما

چقدر بوسۀ بی اختیار می چسبد!

دو جام قبل و دو تا بعد کار می چسبد!
دو جام بعد در آغوش یار می چسبد…

همین که مست شوی، حس کنی که خوشبختی
در اوج تلخی این روزگار می چسبد

مرا بخواه و به من چای و بوسه وعده بده
قرار تو به من بی قرار می چسبد

بچنگ جسم مرا عاشقانه چون شیری
که ناگهان به گلوی شکار می چسبد

چقدر مست در آغوش بودنت خوب است
چقدر بوسۀ بی اختیار می چسبد

مرا رها کن و بگذار منتظر باشم
برای بوسه کمی انتظار می چسبد

...

اروتیک, عاشقانه, غزل, مهتاب یغما نظر دهید...

هم تشنه ام نفرین کنم همبسترانت را

از من گرفتی خلوت بکر جهانت را
می خواستم مهتاب باشم آسمانت را

می شد اگر می خواستی مانند تن پوشی
دور تنم محکم بپیچی بازوانت را

هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی
هم تشنه ام نفرین کنم همبسترانت را

تنها شرابت را بنوش و دلربایی کن
بی من ننوش اما تو جام شوکرانت را

بوسیدن تو آرزویی غیر ممکن نیست
من می رسانم بر لبم یک روز جانت را

...

جدایی, غزل, مهتاب یغما نظر دهید...

ﭼﻨديست ﺩﺭ ﺳﺮ ﻓﮑﺮ ﺟﻨﮕﯽ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺩﺍﺭﻡ !

ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺮ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ
قطعا ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﯼ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺷﮑﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﮔﺮ ﭼﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﺩﻝ ﺑﺮﺩﻧﻢ…ﺩﻟﺒﺮ
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯾﯽ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﯼ ﺩﻟﺒﺎﺧﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ جسمم ﭼﻨﺎﻥ محتاج ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺍﺳﺖ
ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺭﻭﺡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﺩﺍﺭﻡ!

ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺗﻦ ﭘﻮﺵ ﺍﺳﺖ
ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﻦ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﻣﻦ مشكلم ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺣﻞ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ
ﭼﻨديست ﺩﺭ ﺳﺮ ﻓﮑﺮ ﺟﻨﮕﯽ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺩﺍﺭﻡ

...

اروتیک, عاشقانه, غزل, مهتاب یغما نظر دهید...