شعر گرافی اخوان ثالث

نمی شناسی!

نه شگفت اگر بگویی که مرا نمی شناسی
بلی ای بلا تو شاهی و گدا نمی شناسی

نه همین وفای ما را ، که محبت و وفا را
به خدا نمی شناسی ، به خدا نمی شناسی

دل من شکستی آخر به نگاه خشمباری
به خدا تو قدر دل را و مرا نمی شناسی

گهری گرانبها را چو خَزَف فکندی از کف
چه کنم تو را که طفلی و بها نمی شناسی

به نگه شناختم من ، که تو بی وفا حبیبی
تو صفای مهربانان ز صدا نمی شناسی

غم عشق و دردمندی ز نگاه بی زبانم
به سزا شناس جانا، به سزا نمی شناسی

نکنم سفر به شهری که در او صفا نباشد
تو ولی سفر پرستی و صفا نمی شناسی

0
...

0
جدایی, شعر گرافی اخوان ثالث, غزل نظر دهید...