ناشناس

یک نفر روی زخم های دلم پیرهن می درید، می رقصید!

یک نفر روی زخم های دلم پیرهن می درید، می رقصید
با دو پای بریده در طوفان تند تر می دوید، می رقصید

یک طرف دشمنی اهورایی، قطعه های مرا کفن می کرد
یک طرف دوستی برادر وار، با نگاهی پلید می رقصید

پیرهن پاره پاره می کردند، با شراب استخاره می کردند
یک طرف مولوی غزل می خواند، یک طرف بایزید می رقصید

دف ونی آتشی به پا کردند، باربد را به مجلس آوردند
حافظ از ترک ماهرو می گفت، حضرت بوسعید می رقصید

هیجان های آن شب شرقی آنقدر ساده بود و رویایی
که درآن محفل تماشایی هر کسی می رسید می رقصید

الغرض بی قراری ما را، داستان خماری ما را
هر کسی می شنید می خندید، هر کسی می شنید می رقصید!

...

1+
غزل, ناشناس نظر دهید...