ناشناس

میخواستم ببوسمت، ايمان نمی گذاشت!

میخواستم ببوسمت، ايمان نمی گذاشت
ترس از فرشته های نگهبان نمی گذاشت!

می خواستم بغل کنمت تنگ و تنگ تر
اما لهیب شعله ی سوزان نمی گذاشت!

باید خدا که عاقل و خوب است، اینقَدَر
اعجاز توی طرز نگاتان نمی گذاشت!

یا سیب گونه های تو را کال میکشید
یا در دهانم اینهمه دندان نمی گذاشت!

مثل نمازهای قضایی شدم که تو
میخواستی بخوانی و شیطان نمی گذاشت!

میخواستم ببوسم و میخواستی، اگر
تردید توی دامن انسان نمیگذاشت!

...

2+
اروتیک, عاشقانه, غزل, ناشناس نظر دهید...

اولین جمعه ی سال است!

اولین جمعه ی سال است بیا فال بگیر
بوسه ای از دهن یار و لب و خال بگیر

پای در ساحل آسودگی از عشق گذار
مثل مرغ سحر اندوه ببر، بال بگیر

از غم و غربت و اندوه دلت را وا نِه
از همین فصل بهاری، غزل سال بگیر

باز آغوش خودت را بکن اندازه ی من
باز از غصه ی من لحظه ی بیحال بگیر

توی این جمعه بیا دیدن این مرد غریب
دور باطل نزن و قصه ی بد حال بگیر

...

1+
جمعه, روزهای هفته, عید نوروز, غزل, ناشناس نظر دهید...