هانی ملک زاده

کشته داده مسلسلِ چشمات!

کشته داده مسلسلِ چشمات
از کجا حکم تیر می گیری؟!

قتل عام یه مملکت بس نیس؟
با چه رویی اسیر می گیری؟!

عامل انقلاب تو قلبم
جرمت و اعتراف کن دختر

چشم های مسلحی داری
خنجرت رو غلاف کن دختر!

تو یه سبک جدید تو شعری
داری آروم رواج میگیری

عاشقی مُسریه، نیا سمتم
مرض لاعلاج میگیری!

تن به آغوش دیگه ای بده، من
تن به تنهایی خودم دادم

من یه عُمرِ اسیرتم اما
با قرار وثیقه آزادم!

از تو و زندگی و احوالت
خبرای موثقی دارم

داری از تو چشام می خونی
چه چشای دهن لقی دارم!

من به همراهیه تو محتاجم
بخدا احتیاج هم بد نیست

تو که باشی کنار من دیگه
مرض لاعلاج هم بد نیست!

بغلم کن که توی آغوشت
کل دنیا بیفته از چشمام

بغلم کن که واقعا خستم
بغلم کن که واقعا تنهام…

...

عاشقانه, مثنوی, هانی ملک زاده نظر دهید...