زمین هوشنگ ابتهاج (سایه)

مرجان

سنگی است زیر آب

در گود شب گرفته دریای نیلگون

تنها نشسته در تک آن گور سهمناک

خاموش مانده در دل آن سردی و سکون

او با سکوت خویش

از یاد رفته ای ست در آن دخمه سیاه

هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز

هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه

بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود

کان ناله بشنود

بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت

در گود آن کبود

سنگی است زیر آب ولی آن شکسته سنگ

زنده ست می تپد به امیدی در آن نهفت

دل بود اگر بهس ینه دلدار می نشست

گل بود اگر به سایه خورشید می شکفت

0
...

0
زمین هوشنگ ابتهاج (سایه) نظر دهید...

زمین

زین پیش شاعران ثناخوان که چشم شان

در سعد و نحس طالع و سیر ستاره بود

بس نکته های نغز و سخنهای پرنگار

گفتند در ستابش این گنبد کبود

اما زمین که بیشتر از هر چه در جهان

شایسته ستایش و تکریم آدمی ست

گمنام و ناشناخته و بی سپاس ماند

ای مادر ای زمین

امروز این منم که ستایشگر توام

از توست ریشه و رگ و خون و خروش من

فرزند حقگزار تو و شاکر توام

بس روزگار گشت و بهار و خزان گذشت

تو ماندی وگشادگی بی کرانه ات

طوفان نوح هم نتوانست شعله کشت

از آتش گداخته جاودانه ات

هر پهلوان به خاک رسیده ست گرده اش

غیر از تو ای زمین که در این صحنه ستیز

ماندی به جای خویش

پیوسته زورمند و گرانسنگ و استوار

فرزند بدسگالی اگر چون حرامیان

بی حرمت تو تاخت

هرگز تهی نشد دلت از مهر مادری

با جمله ناسپاسی فرزند شناخت

آری زمین ستایش و تکریم را سزاست

از اوست هر چه هست در این پهن بارگاه

پروردگان دامن و گهواره وی اند

سهراب پهلوان و سلیمان پادشاه

ای بس که تازیانه خونین برق و باد

پیچیده دردناک

بر گرده زمین

ای بس که سیل کف به لب آورده عبوس

جوشیده سهمناک بر این خاک سهمگین

زان گونه مرگبار که پنداشتی دریغ

دیگر زمین همیشه تهی مانده از حیات

اما زمین همیشه همان گونه سخت پشت

بیرون کشیده تن

از زیر هر بلا

و آغوش بازکرده به لبخند آفتاب

زرین و پرسخاوت و سرسبز و دلگشا

بگذار چون زمین

من بگذرانم شب طوفان گرفته را

آنگه به نوش خند گهربار آفتاب

پیش تو گسترم همه گنج نهفته را

0
...

0
زمین هوشنگ ابتهاج (سایه) نظر دهید...

بانگ دریا

سینه باید گشاده چون دریا

تا کند نغمه ای چو دریا ساز

نفسی طاقت آزموده چو موج

که رود صد ره برآید باز

تن طوفان کش شکیبنده

که نفرساید از نشیب و فراز

بانگ دریادلان چنین خیزد

کار هر سینه نیست این آواز

0
...

0
زمین هوشنگ ابتهاج (سایه) نظر دهید...