آواز قناری تنها (کسمایی)

گلایه

«- این چه زندگی است؟»

ناگهان

آن کسی که در کنار من نشسته بود گفت:

«- لعنتی! سکوت!»

از دریچه ناگهان دوباره پاسدار

سرکشید و گفت:

«- او که بود؟

آن کسی که در سکوت شب گلایه کرد؟

شرط زندگی در این جهان همیشه بندگی است».

این چه زندگی است؟!

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...

آبادی

پای درختِ پیرِ صنوبر، کنارِ رود

گپ می زدیم زِ آنچه که بر ما گذشته بود

از آفت و هجوم ملخ ها به کشت زار.

پیری که چوب دستیِ خود را به دست داشت

می گفت: « هوم!

من هیچ گاه این همه غمگین نبوده ام».

آهی کشید از دل و آنگه ادامه داد:

«اینجا

تنها کسی که – ای پسرم!- هیچ وقت

بی کار نیست

– آنک

سرگرم کار – گورکن پیر دهکده است».

تنگ غروب بود.

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...

یک جرعه آب

اینجا هزار مَرد

تنها برای خاطر یک جرعه آب شور

جنگیده اند.

برخاست

ناگاه

شلیک یک گلوله و آنگاه

یک آه…

یک لاشخوار

بر گرد چاه بادیه با سایه اش

دارد دوباره دایره ای

رسم می کند.

اینجا هزار مرد

تنها برای خاطر یک جرعه آب شور

در خون خویش غلتیده اند.

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...

یک نفر می میرد

یک نفر می میرد

یک نفر پشت درِ خانهٔ ما، نامش روز.

فکر له کردن چیزی در ما…

زیر باران که فرو می بارد

باز آرام آرام،

در خیابان

دارد

پا به پای پاییز

چه عجولانه نسیمی ولگرد

می گذارد پا را.

و در این لحظه شب و سرما را

در بغل می گیرد…

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...

این نجیب…

از شاه بیت هر غزلِ عاشقانه است

آن چشم ها، به جان عزیزان؛ قشنگ تر.

از پای خیمهٔ چه کسی او فرار کرد؟

آیا کدام مرد

آیا کدام طایفه در جست و جوی اوست؟

مسحور خویش کرد

اکنون مرا

این باد پایِ سرکش، این خوب، این نجیب!

مبهوت مانده ام!

در بازوان من

گویی توان این که کمندی بیفکنم

دیگر نمانده است.

آن چشم ها، به جان عزیزان؛ قشنگ تر

از شاه بیت هر غزل عاشقانه است.

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...