آواز قناری تنها (کسمایی)

یک جرعه آب

اینجا هزار مَرد

تنها برای خاطر یک جرعه آب شور

جنگیده اند.

برخاست

ناگاه

شلیک یک گلوله و آنگاه

یک آه…

یک لاشخوار

بر گرد چاه بادیه با سایه اش

دارد دوباره دایره ای

رسم می کند.

اینجا هزار مرد

تنها برای خاطر یک جرعه آب شور

در خون خویش غلتیده اند.

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...

یک نفر می میرد

یک نفر می میرد

یک نفر پشت درِ خانهٔ ما، نامش روز.

فکر له کردن چیزی در ما…

زیر باران که فرو می بارد

باز آرام آرام،

در خیابان

دارد

پا به پای پاییز

چه عجولانه نسیمی ولگرد

می گذارد پا را.

و در این لحظه شب و سرما را

در بغل می گیرد…

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...

این نجیب…

از شاه بیت هر غزلِ عاشقانه است

آن چشم ها، به جان عزیزان؛ قشنگ تر.

از پای خیمهٔ چه کسی او فرار کرد؟

آیا کدام مرد

آیا کدام طایفه در جست و جوی اوست؟

مسحور خویش کرد

اکنون مرا

این باد پایِ سرکش، این خوب، این نجیب!

مبهوت مانده ام!

در بازوان من

گویی توان این که کمندی بیفکنم

دیگر نمانده است.

آن چشم ها، به جان عزیزان؛ قشنگ تر

از شاه بیت هر غزل عاشقانه است.

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...

تردید

در افق نظاره می کند.

مثل یک تبسمِ قشنگ

بر لبان کودکی که در میان گاهواره خفته است.

چون ستارهٔ سحر

یک پرنده بر فراز شاخه ای که تاب می خورد

بین رفتن و نرفتن استخاره می کند.

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...

از دوست داشتن حرف می زنم (برای «طاهر غزال» شاعر)

آسمان چه آبی است

جان من! زمین چه سبز.

این زمان مرا

تا کرانه های لذتی غریب

خلسه ای، شبیه خلسهٔ شراب می برد.

من که عاشق گل و نسیم و آفتاب و چشمه ام

من که بی قرار هر پرنده ام

در نهایت خلوص

با تمام مردم زمین:

-برادران و خواهران خود-

دوباره حرف می زنم.

این زمان مرا

پای یک درختِ توتِ جنگلی

آرزوی بوسه ای، به چهرهٔ شماست.

اشتیاق رجعتی به بی نهایتِ صفاست.

من زمینیم

سرزمین من

هر کجا که زیر آفتاب

– خاکِ هر کجا که آدمی است- هست.

ای تمام مردمِ زمین!

مرا برای دوست داشتن آفریده اند.

من یقین بدون عشق

من یقین بدون دوست داشتن

زنده نیستم.

از برای تو، برای او، برای دیگران

مثل آب

مثل آفتاب

مهربانیم به نسبتی مساوی است.

قلب من که مثل قلب یک پرنده می تپد

مهربان ترین قلب هاست.

من همینم و عوض نمی شوم.

من شکنجه می شوم

جرم من فقط همین که من زیاد فکر می کنم

پس

بعد از این

انتظار من

انتظار بدترین شکنجه هاست.

می روم دوباره

– هو!

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...

مانند یک ستاره

این جاده دیده است

من را هزار بار

هنگام باز رفتن و باز آمدن

با شب پره،

با ماه.

در کارخانه ای

من کار می کنم.

در کارخانه، من

مانند یک ستارهٔ دور از مدار می مانم.

آیا کدام روز

آیا کدام شب

من را

مانند پیچ و مهرهٔ مستهلکی

از کارخانه دور می اندازند؟

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...

چنگی

چه شب سرد و تلخ و دلگیری است.

خوبِ من، مهربانِ من، ای دوست!

مثل یک قوچ کوهیم؛ وحشی.

مثل یک شیر شرزه پر زورم.

چنگ بر گیسوان چنگش زد

خواند چنگی، دوباره چنگی خواند:

خوبِ من، مهربانِ من، ای دوست!

می توانم اگر چه اسبی را

با سوارش به روی شانهٔ خویش

بگذارم به دور خود چرخم،

می توانم اگر چه با یک مشت

افکنم بر زمین پلنگی را،

خوبِ من، مهربانِ من، ای دوست!

می کنم با وجود این احساس

قرن ها پیرتر زِ خود هستم.

چه شب سرد و تلخ و دلگیری است.

...

0
آواز قناری تنها (کسمایی) نظر دهید...