در بادهای سرد (کسمایی)

جوانی

گویی که دود بود، که بس بی قرار بود.

گویی جرقه بود، که بی اعتبار بود.

گویی جوانیم

یک پاره ابرِ کوچکِ ناپایدار بود.

تا آمدم که بانگ برآرم:

«بِبار»

رفت.

یا یک شهاب بود

تا آمدم نظاره کنم، از مدار رفت.

بگریختی

از من چرا جوانیم، آخر چرا چرا؟

در جستجوی تو

مویم سفید شد.

...

در بادهای سرد (کسمایی) نظر دهید...

قطره سیل

قطره گفت:

سیل می شوم

گوش – هیچ کس – به حرف او نداد.

سیل گفت:

قطره ها اگر که دست خود به هم دهند،

حرکتم به منصهٔ ظهور می رسد.

گوش داد و ایستاد،

هر کسی به راه بود.

هر کسی که به راه بود،

ایستاد و گوش داد.

...

در بادهای سرد (کسمایی) نظر دهید...

برکه

در سکوت جنگل بزرگ

پای آب

ناگهان، رفیق نازنین من، دوباره گفت:

برکه، مثل اینکه مرده است.

مثل اینکه آرزوی موج را، به گور برده است.

من به جای پاسخ به او

سنگریزه ای، به سوی برکه، پرت می کنم.

...

در بادهای سرد (کسمایی) نظر دهید...

هنوز

آب از سرم گذشته

اگر چه

از دست و پا زدن نشوم خسته، هیچ گاه.

باور کنید

من زنده ام هنوز.

من زنده ام

مانند یک درخت تناور که زیر برف

ساکت، نشسته است.

چونان پرنده ای که دو بالش، شکسته است

اما

باور کنید

من زنده ام هنوز.

...

در بادهای سرد (کسمایی) نظر دهید...

قفس

شاخه ها، وقتی که

دیوار قفس گردند

بَد سراپا می شوند،

اما

شاخه ها خوبند، در هر باغ.

این حقیقت را به من، امروز

بلبلی شوریده

پشت میله های یک قفس

می گفت.

...

در بادهای سرد (کسمایی) نظر دهید...

اندوه

از پنجره

دستم دراز شد که مگر گیرم

در چنگ خود، دوباره، هراسان

یک اختر جدا شده از مدار را.

اندوه در دلم

از مرگ ناگهانی دیگر ستاره ای است.

هر چند واقفم

مرگ ستاره ای

پایان زندگانی صدها ستاره نیست.

...

در بادهای سرد (کسمایی) نظر دهید...

فضانورد

از پی «گاگارین» آمدم.

از سفینه ای

با تمام مردم زمین کهنه

حرف می زنم.

در تعجبم که در تمام سطح ماه

یک پناهگاه بمب نیست.

در تعجبم که خاک این ستاره هیچ،

بوی نفت و خون نمی دهد.

حالیا نگاه کن که با چه افتخار

کولبار سنگ و خاک را

از برای مردم گرسنه زمین، به رسم تحفه می برم.

...

در بادهای سرد (کسمایی) نظر دهید...