عمومی

بهای عشق من مرگ است، از آن کمتر نمی گیرم

شبیه آتشی در باد خاکستر نمی گیرم
اگر خاموش گردم شعله را از سر نمی گیرم

به من از خم شدن چیزی مگو چون آنچنان سختم
که شکل از ضربه های پتک آهنگر نمی گیرم

گرفتی هر چه را دادی، خیالی نیست اما من
دلی را که سپردم دست تو،دیگر نمی گیرم

من آن مرغم که بگشایی قفس را باز می ماند
به هر جا خو کنم دیگر، از آنجا پر نمی گیرم

به من گفتی که هر چیزی بهای در خوری دارد
بهای عشق من مرگ است، از آن کمتر نمی گیرم

...

0
عمومی ‏ - نظر دهید...

حدیث نوروز

حضرت صادق عليه السلام فرمودند:

نوروز روزى است كه قائم از ما اهل بيت و واليان امر در آن ظاهر ميشود و خداوند تعالى او را بر دجال پيروز ميگرداند، پس او را بر كناسه كوفه به دار می آويزد و هيچ نوروزى نيست مگر اينكه ما منتظر فرج در آن هستيم چون كه آن از روزهاى ما است، فارسيان آن را حفظ كرده اند و شما به آن بى توجهى كرده ايد.

...

3+
عمومی, عید نوروز, مذهبی نظر دهید...

میروم با خودم قدم بزنم!

خواب در اعتماد آغوشت
بوسه ی داغ لاله ی گوشت
عرق تند و بوی تن پوشت
بعد، یادم تورا فراموشت
«و جناق شکسته در بدنم»

ربط بدخلقی ات به عادت ها
سهم خیاط در بکارت ها
انتقام از شب حقارت ها
ردّ خون تو در خیانت ها
«خط یک چیز تیز روی تنم»

عشق در ازدواج اجباری
خستگی های اسب از گاری
غرغر زن به مرد آزاری
طعم کابوس با شب ادراری
«به امید شب نیامدنم»

بحث بی منطق تو از اخلاق
عکس نیچه به چند جای اتاق
بغض خفاش زیر نورچراغ
زور تفهیم فلسفه به الاغ
«منطق حرف های مفت زنم»

انتقاد تو از نشست لوزان
مرگ یک پیرمرد در لبنان
بحث آزادی حقوق زنان
خبر خودکشی زوج جوان
«تیتر کیهان و عزت وطنم»

دودی عینک از جهان بینی
عمل چندباره ی بینی
دختر وارداتی چینی
حفظ اصل حجاب در بیکینی
«اعتقادت به «دو به شک» شدنم»

درک اثبات دین به «لااکراه»
حس نزدیکی کتان با ماه
خستگی برادران سپاه
گرد و خاک درون دانشگاه
« زور قانون و دست و پا زدنم»

به همه -جز به من- حواست بود
لکه ی خون که در لباست بود
زندگی گرم در سیاست بود
عشق، مشتقی از نجاست بود
«قد یک مستراح گه شدنم!»

بوی گند تنم تورا خفه کرد
گاو تفسیر عشق و فلسفه کرد
گریه هایی که زیرملحفه کرد
مرد بیدار بود، زن کفه کرد
«گند خوردی به لهجه ی دهنم»

دست دادن به فحش زیر لبی
کشور مردهای یک وجبی
بحث با یک خدای بی/عربی
هی!کجا مرد! نصفه شبی؟
«میروم با خودم قدم بزنم!!»

...

0
عمومی ‏ - نظر دهید...

بحث کردن با آدم‌ها بی‌فایده ست…

یاد پدر افتادم که می‌گفت :
نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن!
هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم‌ها که عقیده‌ات را می‌پرسند، نظرت را نمی‌خواهند. می‌خواهند با عقیده‌ی خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم‌ها بی‌فایده ست…

...

1+
زویا پیرزاد, عمومی, نثر ‏ - نظر دهید...

آخر آنگونه که باید ثمرش را برداشت

رفت در خیمه و تیغ و سپرش را برداشت
ناگهان صوت اذان، دور وبرش را برداشت

گفت لا حولَ ولا قوة الا باللّه
بعد از آن لحظه که از سجده سرش را برداشت

درِ فردوس برین، چون درِ خیبر وا شد
بسته بود اولش! عباس درش را برداشت

“شمر” هم سنگدلی بود، چنان “هند”ی که
حمزه را کشت و پس از آن، جگرش را برداشت

خم نشد پشت حسین بن علی، غیر از آن
لحظه که روی دو دستش پسرش را برداشت

تیره شد روز و شب کوفه! خداوند انگار
از فلک اختر و شمس و قمرش را برداشت

حکمت این بود که خنجر بِبُرد! ورنه خدا
بارها شد که ز خنجر اثرش را برداشت

باغبان خون خودش را به درختان داد و
آخر آنگونه که باید ثمرش را برداشت

هی! نظر کن! که خداوند از آن قومی که
کشت پیغمبر خود را، نظرش را برداشت

...

0
اشعار عاشورایی, عمومی, غزل, مجید بابازاده نظر دهید...

مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت

مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت. به همبرگر می گفت همبرگرد، به سطل سلط، زبانش نمی چرخید به کبریت می گفت کربیت. برای احوالپرسی كه زنگ مي زد، می گفت زنگ زده ام حالت را بگیرم. هیچوقت عادت نکردم به این جمله، بعد از شنیدنش لبخند می زدم، حالم خوب می شد. زنگ زده بود حالم را بگیرد ولی قصدش حال پرسیدن بود، برعکسِ بعضی از آدم ها كه تلفن می کنند و مسیج می دهند تا حالت را بپرسند ولی حالت را می گیرند!

...

1+
عمومی, نثر ‏ - نظر دهید...