غزل

سطل زباله ایست زمین بی حضور عشق!

در دست باد، مثل غباری به هر جهت
ما زنده ایم، زنده ی باری به هر جهت

این هشت و چار پرت و پلا را بگو چقدر
باید به روی خویش نیاری ؟! به هرجهت

بر موج پر تلاطم این رود ناگزیر
حالم شبیه حال اناری به هر جهت

چون دانه های سنگی تسبیح پاره ایم
در خیزش خیال فراری به هر جهت

گیسو بلند کرده نشاندی به دوش باد
هر تار موت تازه سواری به هر جهت

هم من به روزگار سگی خو گرفته ام
هم تو محل سگ نگذاری به هر جهت

سطل زباله ای ست زمین بی حضور عشق
افتاده در مسیر مداری به هر جهت

امیدوار و منتظرم تا که بگذرد
این چند روزه ی سرکاری به هرجهت

0
...

0
غزل, محمدعلی رضازاده نظر دهید...

‎دهه‌ی شصتی دیوانه‌ی يكبار عاشق!

ساده از دست ندادم دل پرمشغله را
تا تو پرسیدی و مجبور شدم مسئله را

‎من “برادر” شده بودم و “برادر” باید
‎وقت دیدار، رعایت بکند “فاصله” را

‎دهه‌ ی شصتی دیوانه‌ی یكبار عاشق
‎خواست تا خرج كند این كوپن باطله را

‎عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
‎دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را…!

‎و تو خندیدی و از خاطره‌ها جا ماندم
‎با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را

‎عشق گاهی سبب گم شدن خاطره‌هاست
خواستم باز كنم با تو سر این گله را…

 

8+
...

8+
جدایی, عبدالجبار کاکایی, غزل نظر دهید...

خضر هم شاید ز عمر جاودانش بگذرد!

چشم آن دارم که نامم بر زبانش بگذرد
یاد من از خاطر نامهربانش بگذرد

آنچنانم محو گفتارش، که آمین می کنم
گر که نفرین در حق من بر زبانش بگذرد

دل مکن زین باغ اگر امروز بی برگ است و خشک
صبر کن یک چند تا فصل خزانش بگذرد

بهر یک پیمانه می، تنها نه من جان می دهم
خضر هم شاید ز عمر جاودانش بگذرد!

نیست سود این جهان بی وفا غیر زیان
پاکبازی کو که ازسود و زیانش بگذرد؟

مردم افتاده را تا فرصتی داری بپرس
ورنه تا جنبیده ای برخود، زمانش بگذرد

کُشتۀ دیروز را، امروز پوشانده ست خاک
وای برخونی که یک شب از میانش بگذرد

طعنه های نوجوانان، تیربارانش کند
پیر ما هر جا که با قد کمانش بگذرد

قصّۀ مجنون نگیرد رنگ و بوی کهنگی
گوش باید کرد هرجا داستانش بگذرد

دوستان رفتند و این دنیا همان باشد که بود
جاده می مانَد بجای و کاروانش بگذرد

نیست خالی ازهوس درعهد پیری خاطرم
برق صدها آرزو از آسمانش بگذرد

4+
...

4+
غزل, محمد قهرمان نظر دهید...

با لبت انقلاب خواهم کرد!

خنده هایت نوید آزادیست
تک تکش را کتاب خواهم کرد

چشم هایت مرا سیاسی کرد
با لبت انقلاب خواهم کرد

سرزمینم هزار و اندی سال
زیر یوغ سیاه تنهاییست

شاه باید از این وطن برود
خانه اش را خراب خواهم کرد

وقت آتش بس است با تقدیر
باید این جنگ ها تمام شود

عکس تو قطع نامه ی صلح ست
روی دیوار قاب خواهم کرد

کودتایی بزرگ در راهست
یک تبانی علیه خوشبختی

با توکل به قلب تو آن را
زود نقش بر آب خواهم کرد

کاش از یک لوازم التحریر
چند ماژیک نقره ای بخری

آسمانم ستاره کم دارد
سر فرصت حساب خواهم کرد

تو سلحشور زندگی ِ منی
ناجی ِ این تبار درمانده

فکر تنهایی ات نباش عزیز
من تورا انتخاب خواهم کرد…!

2+
...

2+
رهی کاوه, عاشقانه, غزل نظر دهید...

چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین…

امام، رو به پریدن، عمامه روی زمین!
قیامتی شد بعد از اقامه روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین…

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین…»

تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!

3+
...

3+
شهادت حضرت علی (ع), غزل, محمدمهدی سیار نظر دهید...

بعد از تو کوفه حرمت ما را نگه نداشت

گفتم بیا که با من دل خسته سر کنی
حقش نبود دختر خود خونجگر کنی

شرمنده ام ، زطرز پذیرایی ام مکن
افطار خویش را ز چه رو مختصر کنی

اصرار من به ماندن تو فایده نداشت
تو می روی که قصد نماز سحر کنی

اینقدر با نگاه خودت آتشم مزن
قصد تو چیست ؟ اینکه مرا شعله ور کنی!

ابرو شکسته، زائر پهلو شکسته ای
دیدار با شهیده ی دیوار و در کنی

بعد از تو کوفه حرمت ما را نگه نداشت
از اهل خویش بلکه تو دفع خطر کنى

2+
...

2+
شهادت حضرت علی (ع), غزل ‏ - نظر دهید...

پشت سرت کسی ست که شق القمر کند

ای کاش این سحر ز صبوحی حذر کند
یا اینکه در ، به راه تو ، خود را سپر کند

امشب نماز را به فردا اقامه کن
تا قاتل از نماز جماعت حذر کند

بیدار شد که در صف پشت تو ایستد
تا صف به صف ملائکه را دربدر کند

ای ماه سر به مهر سر از سجده برمدار
پشت سرت کسی ست که شق القمر کند

در آستین خویش نهفته است تیغ را
تا آستان تو لب شمشیر تر کند

می خواهد از شکافتن فرق موج ها
موسی صفت به آن سوی دریا گذر کند

این معجزات آیت پیغمبری نبود
داد از کسی که بر دل شیطان نظر کند

محراب در تلاطم خونابه غرق شد
خورشید خون گریست که شب را سحر کند

نامردی از هراس به پل کوچه ها گریخت
مردی کجاست ؟ تا که حسن را خبر کند

تا او بیاید و پدرش را به دوش خویش
از شط خون مسجد کوفه به در کند

در کاسه های شیر ، شفا موج می زند
شاید که زخم شیر خدا را اثر کند

مولا به یاد فاطمه بر سر حنا گرفت
تا مثل روزهای جوانی سفر کند

8+
...

8+
شهادت حضرت علی (ع), غزل, محمود حبیبی کسبی نظر دهید...

ترسم که به جایی نرسم این رمضان هم !

جان آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته

احیا نگرفتم، تو بگو چند فرشته
صف از پی صف تا به اذان آمده رفته؟

پلکی زده ام خواب مرا آمده برده
پلکی زده ام نامه رسان آمده رفته

امسال نبرده ست مرا روزه، فقط گاه
بر لب عطشی مرثیه خوان آمده رفته

من در به در او به جهان آمده بودم
گفتند کجایی؟! به جهان آمده، رفته

ترسم که به جایی نرسم این رمضان هم
آن قدر به عمرم رمضان آمده رفته

11+
...

11+
غزل, ماه رمضان, محمدمهدی سیار نظر دهید...

ترسم که به پایان نرسانم رمضان را!

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را
ترسم که به پایان نرسانم رمضان را

آه ای رطب دورترین شاخه چه می شد؟
شیرین کنم از شهد لبان تو دهان را

باید که به دادم برسد آن که به من داد
لبریز تراز ظرف دلم این هیجان را

تا چند فقط طوطی خوشخوان تو باشم
انکار کنم این غم حاجت به بیان را

یک بار به من گوش کن ای سنگ صبورم!
تا پر کنم از قصه ی تو گوش جهان را

آن وقت تو مال من و من مال تو باشم
با جذبه ی یک اخم برانم همگان را

15+
...

15+
شیرین خسروی, عاشقانه, غزل, ماه رمضان نظر دهید...

نوروز بمانید که ایّام شمایید !

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبحِ نخستین بهاری که به شادی،
می آورد از چلچله پیغام، شمایید

آن دشت طراوت زده، آن جنگل هشیار
آن گنبدِ گردنده ی آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود ؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشمِ بهنگام شمایید

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

ایّام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید

24+
...

24+
پیرایه یغمایی, عید نوروز, غزل نظر دهید...