غزل

رو کن به من قشنگ ترین اشتباه من!

بر قاب خیس پنجره مانده نگاه من
امشب چقدر جای تو خالیست ماه من

دردی عمیق بر دل من چنگ میزند
این واژه های زخمی و صادق گواه من

راهی به آسمان تو پیدا نمیکنم
بی فایده ست پر زدن گاه گاه من

تا باورت شود که چه دلتنگ مانده ام
بگذر شبی ز تنگ غروب نگاه من

من یوسفانه چشم امیدم به سوی توست
ای مهربان عبور کن از پیش چاه من

آن روزها که عشق قبولم نکرده بود
بی موج بود زندگی روبراه من

تنهاخطای زندگیم عشق بود و بس
رو کن به من قشنگ ترین اشتباه من!

...

4+
دلتنگی, غزل ‏ - نظر دهید...

تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است!

هرچندکه اندام تو برف سبلان است
از گرمی اهوازِ لبت بوسه پزان است

یک شهر در این عرضه تقاضای تو دارد
تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است!

بازار طلا نیست اگر موی طلاییت
با هر وزش باد چرا در نوسان است؟

سر ریز شدم از یقه پیرهن از بس
در عشق تو سیال تنم در فوران است

تا بره ی چشمان تو را گرگ ندزدد
در مرتع گیسوت،دلم چشم چران است

هر بار که تبخیر شد از ذهن خیالت
آن سوی دگر خاطره ات در میعان است

رویای من این بود که همراه تو باشم
افسوس که در دست تو دست چمدان است

باران تنت کاش بر این خانه ببارد
هر چند که بخت بد من، قطره چکان است!

...

1+
اروتیک, عاشقانه, غزل, مجید آژ نظر دهید...

من خود آن سیزدهم – محسن چاوشی

دانلود شعر “سیزده” از استاد شهریار با صدای محسن چاوشی

 

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

...

7+
جدایی, سیزده به در, شعر گرافی شهریار, عاشقانه, عید نوروز, غزل, محسن چاوشی نظر دهید...

نوروز شد ولی دل من نو نمی شود!

نوروز شد ولی دل من نو نمی شود
یک بوده ای همیشه و یک، دو نمی شود!

بیهوده دست و پا زدم از غم رها شوم
مرداب من دچار تلالو نمی شود

میخواستم فرار کنم با تو از خودم
بن بست تو که کوچه در رو نمی شود!

صدها غزل سرودم عزیزم برای تو
در عصر ما سروده که کادو نمی شود!

از (تو) برای قافیه ام خسته ام ولی
هر کار می کنم نشود (تو) ، نمی شود!

رامین و ویس و لیلی و مجنون فسانه بود
شیرین ما که عاشق خسرو نمی شود!

...

2+
جدایی, عید نوروز, غزل ‏ - نظر دهید...

جای سبز چشم های تو هزاری می دهند!

دیده بوسی ها که پیغام بهاری می دهند
یک دقیقه حال، ساعت ها خماری می دهند

عید، اینطوری بدون تو محرم می شود
روزها بوی غریب سوگواری می دهند

شهر، منهای تو -قبرستان بگویم بهتر است-
کوچه هایش حس آدم را فراری می دهند

زنگ پشت زنگ، هفده ساله ها سر می رسند
دور از چشم تو عکس یادگاری می دهند

عید، عید باب طبعم نیست وقتیکه به من
جای سبز چشم های تو هزاری می دهند

...

1+
دلتنگی, عید نوروز, غزل, مهدی فرجی نظر دهید...

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سلیمان گل از باد هوا بازآمد

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من
کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح
داغ دل بود به امید دوا بازآمد

چشم من در ره این قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست
لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد

...

1+
شعر گرافی حافظ, عارفانه, عید نوروز, غزل نظر دهید...

نوروز بمانید که ایّام شمایید !

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبحِ نخستین بهاری که به شادی،
می آورد از چلچله پیغام، شمایید

آن دشت طراوت زده، آن جنگل هشیار
آن گنبدِ گردنده ی آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود ؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشمِ بهنگام شمایید

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

ایّام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید

...

9+
پیرایه یغمایی, عید نوروز, غزل نظر دهید...

صیاد اگر علی ست همه با کمان خوشند

آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند
آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

از هر دو تا نگار یکی ناز می‌کند
عشاق روزگار، یکی در میان خوشند

نانی که می‌پزند به همسایه میرسد
این خانواده با خوشی دیگران خوشند

این سفره دارها که شدم میهمانشان
بعد ازبیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

ما می‌خوریم و اهل کرم شکر میکنند
با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده
عشاق با معامله‌های گران خوشند

با اخم خویش راه فرار مرا ببند
صیاد اگر علی ست همه با کمان خوشند

...

3+
علی اکبر لطیفیان, عید غدیر, غزل نظر دهید...

لذت يك لحظه مادر داشتن…

تاج از فرق فلك برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره يافتن
هر نفس شهدي به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتي چون ماه دربر داشتن

صبح، از بام جهان چون آفتاب
روي گيتي را منور داشتن

شامگه ، چون ماه رويا آفرين
ناز بر افلاك و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلك
بال در بال كبوتر داشتن

حشمت و جاه سليمان يافتن
شوكت و فر سكندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زيستن
ملك هستي را مسخر داشتن

بر تو ارزاني كه ما را خوشتر است
لذت يك لحظه مادر داشتن

...

10+
روز مادر, شعر گرافی فریدون مشیری, غزل نظر دهید...

در حقیقت زینب کُبری به دنیا آمدی…

کوثری از سوره ی طاها به دنیا آمدی
تا رسد اِنّا به اَعطینا به دنیا آمدی

تا یتیمی پدر را اندکی جبران کنی
دختری و مادر بابا به دنیا آمدی

هر کجا کردی تشرف صاحب تشریف شد
مکه شد آنجا که تو آنجا به دنیا آمدی

قُلْ هوَ الله اَحَد ای معنی کفوأ اَحَد
تا که باشی همسر مولا به دنیا آمدی

تا که هجده سال هم اهل زمین دَرکَت کنند
پس به شکل حضرت زهرا به دنیا آمدی

بعد عمری که دلیل زندگی پوشیده بود
آخرش ای علّت دنیا به دنیا آمدی

با خبر بودی اگر از اتفاق کوچه ها
پس چرا اِنسیه اَلحَورا به دنیا آمدی

غصه ی ارباب ما را داشتی آن قَدْر که
بازهم در ظهر عاشورا به دنیا آمدی

مادرش بودی ولی یک لحظه بر بالای تل
در حقیقت زینب کُبری به دنیا آمدی…

...

1+
غزل, مهدی رحیمی, میلاد حضرت فاطمه (س) نظر دهید...