اروتیک

روسری را شل کنی این رقص کامل می شود!

چای ها با خنده ات شیرین و پر هل میشود
شهد ها با اخم تو زهر هلاهل می شود

دامنت با باد می رقصد لباست با نسیم
روسری را شل کنی این رقص کامل می شود

جمع بیت قبلی و شرم و حیایت مشکل است
هر کسی حلش کند حل المسائل می شود

مادرم می گوید این دختر طلسمت کرده است
فکر کرده سحر تو با آب باطل می شود

عشق ورزیدن به تو واگیر دارد، مسری است
تا کسی پیشت بشیند زود ناقل می شود!

...

0
اروتیک, امیر سهرابی, عاشقانه نظر دهید...

چقدر بوسۀ بی اختیار می چسبد!

دو جام قبل و دو تا بعد کار می چسبد!
دو جام بعد در آغوش یار می چسبد…

همین که مست شوی، حس کنی که خوشبختی
در اوج تلخی این روزگار می چسبد

مرا بخواه و به من چای و بوسه وعده بده
قرار تو به من بی قرار می چسبد

بچنگ جسم مرا عاشقانه چون شیری
که ناگهان به گلوی شکار می چسبد

چقدر مست در آغوش بودنت خوب است
چقدر بوسۀ بی اختیار می چسبد

مرا رها کن و بگذار منتظر باشم
برای بوسه کمی انتظار می چسبد

...

0
اروتیک, عاشقانه, غزل, مهتاب یغما نظر دهید...

عروس هرزه ی صهیون! عصا از گردنم بردار!

تو را لای کدامین دفتر عمرم بخشکانم؟
تو را کنج کدامین پاره قلبم؟ نمیدانم

من عادت کرده ام هرشب غبار اشکهایم را
به روی هرچه باقی مانده است از تو ببارانم

عروس هرزه ی صهیون! عصا از گردنم بردار
که من موساترین پیغمبر سر در گریبانم

کجا قرآن نوشته یوسف از آن زن بدش آمد؟
که من عمریست از سرپیچی چشمم پشیمانم

زنم امشب کنار یک نفر غیر از خودم خوابید
ومن باید خودم را در صدای او بخوابانم!

خدای چکمه پوش خیره بر اعصار یخبندان
نترس از من، که من خود زاده داغ زمستانم

تنم یخ بسته از سرمای آدمهای دیواری
و دیوار است دیوار است دیوار است، تاوانم

شنیدم دست باران قصد موهای تو را کرده
برایت چتر آوردم که باران را بسوزانم

دلم افسردگی مزمن یک کوه را دارد
غزل پیچم نکن بانو، که من یا تو…چه میدانم؟

...

0
اروتیک, خیانت, غزل ‏ - نظر دهید...

تن را رها از مرزها، عاری از این تن پوش کن!

امشب چراغِ خواب را با بوسه ای خاموش کن
موسیقیِ ملموس در نجوایمان را گوش کن

انگشتری در دستِ من کن تا حلالِ هم شویم
روح مرا تسلیم در شرقی ترین آغوش کن

بازیگرِ فیلمی شو با مضمون عشق و عاشقی
من هم لوندی می کنم، پیک عرق را نوش کن

ترکِ موتور بنشان مرا ، آواز ایرج را بخوان
اصلا بدزدم نیمه شب، اصلا مرا بیهوش کن!

رویای معصومت شدم، آرایشم را پاک کن !
تن را رها از مرزها، عاری از این تن پوش کن

من سنّتی تر از توام ، این حال را از من نگیر
احساسِ شعرم را رها، در قصه ای خود جوش کن

بعد از پلان ِ آخر ِ این فیلم، اندام مرا
دعوت به غسل عشق در آواز زیر دوش کن

...

0
اروتیک, صنم نافع, غزل نظر دهید...

شهید کرده دلم را شمیم عطر تن تو!

شهید کرده دلم را شمیم عطر تن تو
شلیل های شکفته به زیر پیرهن تو

دوباره می پرم از شوق سوی قد بلندت
به رقص دامن کوتاه و عشوۀ خفن تو

بگو کرشمه برقصد ظرافت کمرت را
و گوی عشوه بچرخد به کاسۀ لگن تو

قسم به حرمت حوا، مرا تو کرده ای آدم
مرا که خوشه نچیدم زگندم بدن تو

تو شاعر منی و این تن تَرَک زدۀ من
منی که تنگ تنیدم به هر تتن تتن تو

چه می شود بنشینی به زانوی غزل من
که تا به بوسه بشویم سراسر دهن تو

...

0
اروتیک, عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...

غزالِ تشنه ی لب می رود تا برکه ی لبهات!

چنانم مست کرده باده ی بادام چشمانت
که می نوشم شراب عشق را از جام چشمانت

اسیر جَزر و مَد ماه چشمانت شدم دیدی
چه طوفانی شدم تا ساحل آرامِ چشمانت ؟

عبورم می دهد فانوس چشمانت شبانگاهی
که غوغا می کند دلشوره های شام چشمانت

دلم سرد و هوای گرم دامانت ، نمی دانم
چرا صیاد ِمن افتاده ام در دامِ چشمانت ؟

خیال دیدنت پُر می کند سهم نگاهم را
نمی دانی چه حالی دارم از اوهامِ چشمانت

به میقات غمت راهی شدم سودایی عشقت
و بر تن می کُنم پیراهن احرام چشمانت

غزالِ تشنه ی لب می رود تا برکه ی لبهات
هراسان است ، برگردد پلنگِ رام چشمانت

...

0
اروتیک, عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...

عاشقی کن تا بدانی شاعری نیست اتفاقی!

با تو من می جوشم و سر می روم از بس که داغی
شعله لازم نیست کدبانو ،خودت یک پا اجاقی

آشپز وقتی تو باشی هر غذائی خوش خوراک است
خنده های آتشینت، بوسه های احتراقی

دعوتم کن با تغزل سفره ی بزمی به پا کن
طبع من را پر کن از عشقت به هر سبک و سیاقی

کهنه و تازه ندارد همزبان عاشقانم
حافظ و شمس و سنائی، سعدی و سیف و عراقی

شهریار و منزوی و کدکنی و بهبهانی
عاشقی کن تا بدانی شاعری نیست اتفاقی

این غزل را مینویسم تا که تنها تو بخوانی
با تو من می جوشم و سر می روم از بس که داغی

...

2+
اروتیک, عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...

شهد خندیدن لبهای تو خوردن دارد!

می خورم تکه ای از مانده آن شیرینی
از لبت مانده همینقدر، خودت می بینی

شهد خندیدن لبهای تو خوردن دارد
گویی از مزرعه پسته شکر می چینی

از نگاهم چه انارانه ترک خورده تنت
ای تن ترد تو بی تابی ظرفی چینی

من برای عطش خاطره چای آوردم
قند لبهای تو افتاده کنار سینی

چشم سنگین شده ام منتظر خواب شماست
بر سر پلک خیال من اگر بنشینی

...

0
اروتیک, عاشقانه, غزل نظر دهید...