اروتیک

روسری را به دست باد بده، شعر باید که دیدنی باشد !

از دهانت چشیدنی ست غزل
بیش از آنکه شنیدنی باشد

قدری آهسته تر بخوان بگذار
این حلاوت مکیدنی باشد

بی خیال عروض و قافیه باش
فارغ از قید و بند شاعرها

روسری را به دست باد بده
شعر باید که دیدنی باشد

واژه ها میوه های باغ تواند
ز لبان تو مزه می گیرند

تو نبودی کسی نمی دانست
حرف باید چشیدنی باشد

ای نشسته به قله های سپید!
پشعر نو! پیش پای من بگذار

تا تو راهی که رفتنی باشد
جاده ای که رسیدنی باشد

گردن آویز ناز زیبنده ست
منتها این به خاطرت باشد

ناز خوب است تا زمانی که
نازهایت خریدنی باشد

سعدیِ دخترانه ی سخنی
مطلع شعر ناب انجمنی

آرزو می کنم گلستانت
غنچه هایش نچیدنی باشد

...

5+
اروتیک, چهارپاره, عاشقانه, مجید آژ نظر دهید...

کم کم مکیده شد عسل و داغ شد تنم !

می خواستم که نثر…، به شعری بدل شدی
می خواستم سپید بگویم، غزل شدی

زنبور شد غزل، به لبت پر کشید و بعد
آمد نشست روی لبانم، عسل شدی

کم کم مکیده شد عسل و داغ شد تنم
آنقدر تا که ذوب شدم، بعد حل شدی

حالا اگر از آن توام، من بغل شدم
حالا اگر از آن منی، تو بغل شدی

یک لحظه خواستی که به قدرت نمایی ات
کاری کنی که زنده نباشم، اجل شدی

پس لا اله واحدُ کانَ شریک له
مثل پری رسیدی و عزّ وجل شدی

نه ٬ لا اله الا تو ٬ مـی پرستمت
بی شک تویی که باعث کفر از ازل شدی

حالا خدا شدی و به من وعده می دهی
تو هم به آن خدای قدیمی، بدل شدی!

...

2+
اروتیک, روح الله ساریجلو, عاشقانه, غزل نظر دهید...

بوی تعفن می دهد این “دوستت دارم”!

حتی تو هم حال مرا بهتر نخواهی کرد
یکبار کردی، بعد از این دیگر نخواهی کرد!

ناباوری ها چشم مشتاق ِ مرا بستند
حالا که مردم در اتاق خوابمان هستند!

بیهوده می گویم… که حرفم را نمی فهمی
معنای رسوایی آدم را نمی فهمی!

خود را به نشنیدن زده هر کس مرا دیده ست
از جای خنجر زیر کتفم، بال روییده ست!

باید به این تقدیر ِ بی رحمانه عادت کرد
“ما دوستیم آنقدر که باید خیانت کرد”!!

سخت است بر سنگ مزار عاشقی ریدن!
اسطوره ات را در لحاف دیگری دیدن!

سخت است اینکه سینه هایش را…لبانش را…
هر سگ که می آید بلیسد استخوانش را!

بیرون بیاور از لباسم بوی تندت را
بیرون بکش ازسینه ام چاقوی کندت را

چنگیزه ی تخم جن ِ خونریز ِ خون آشام!
زیبای وحشی! وحشی ِ زیبای دامن گیر

لیلالوند ِ لا اُبالی! لولی ِ لا قید!
دیوانه در دیوانه ی زنجیر در زنجیر!

سگ باز ِ سگ پندار ِ سگ گفتار ِ سگ کردار!
سگ مصب ِ سگ سان ِ سگ زاینده ی ِسگ زاد!

تخم سگ ِ سگ ذات ِ سگ اخلاق ِ سگ شهوت!
زیبایی ات را جمع کن! شهر از کمر افتاد!

حوّای سیب آلوده ی وسواس ِ آدم کش!
پتیاره ی قدیس ِ آیین ِ هم آغوشی

زیبایی ات را جمع کن! چشمانم از سو رفت
تا کی از این خشکیده شاعر شیره می دوشی؟

پایان حرفت را بگو! صبرِ صبوری نیست
تا جوجه ها را آخر پاییز بشمارم

از بس شبیه لاشخورها عاشقی کردی
بوی تعفن می دهد این “دوستت دارم”!

...

0
اروتیک, خیانت, رابطه, میلاد روشن نظر دهید...

میخواستم ببوسمت، ايمان نمی گذاشت!

میخواستم ببوسمت، ايمان نمی گذاشت
ترس از فرشته های نگهبان نمی گذاشت!

می خواستم بغل کنمت تنگ و تنگ تر
اما لهیب شعله ی سوزان نمی گذاشت!

باید خدا که عاقل و خوب است، اینقَدَر
اعجاز توی طرز نگاتان نمی گذاشت!

یا سیب گونه های تو را کال میکشید
یا در دهانم اینهمه دندان نمی گذاشت!

مثل نمازهای قضایی شدم که تو
میخواستی بخوانی و شیطان نمی گذاشت!

میخواستم ببوسم و میخواستی، اگر
تردید توی دامن انسان نمیگذاشت!

...

1+
اروتیک, عاشقانه, غزل, ناشناس نظر دهید...

به تو دل بسته میشه پیکاسو !

شب، هوا دارِ تار ِ موهاته
جنگلِ نور ِ دامنت خاتون

حمله کرده به دشت رویاهام
ببر ِ مازندران چشماتون

واسه توصیف قامتت گُنگن
وهم ِ این واژه های تو خالی

تابلوی سوررئاله اندامت
عاشقت میشه سالوادور دالی !

شرجی از گردنت شروع میشه
لحظه ی انعکاس ِ زیبایی

نوک سینه ت لبامو هُل میده
وسط خاطرات خرمایی

بیا رو بوم آسمون حک کن
نقشه ی سرزمین الماسو

رژ لب می زنی و میدونم
به تو دل بسته میشه پیکاسو !

من یه عمری خمار ِ چشماتم
شکل مورفین تو خونِ من جا شو

رقص صوفی بکن تو آغوشم
نشئه کن بوته های خشخاشُ

خون مشکی می باره از ابرا
آسمونم همیشه تاریکه

در و دیوار کل ِ این خونه
شکل نقاشیای گوتیکه

تو صدای دمیدن ِ صبحی
لا به لای گُلای این خونه

بوی اردیبهشت و فروردین
از تو نقاشی کِلود مونه

صور ِ ارابه های طوفانی
توی روح زمونه ی بد ذات

شهرو با هر نگات می لرزونی
زلزله خیز ِ خطه ی چشمات

سرخی ِ پرچمِ لبات انگار
فکر تغییر ِ سردی ِ فصله

یه زن شورشی تو اندامت
رهبر ِ انقلاب این نسله !

...

5+
اروتیک, چهارپاره, رئوف دلفی, عاشقانه نظر دهید...

دوست میدارم، بنوشم چای با قند لبت!

نور، از چشم من افتاده ست، در چشم شبت
خیره کرده، کهکشان را، برق هردو کوکبت

با زبان بی زبانی، ساده نیشم می زنی
طالعم افتاده در برج قمر در عقربت

در کنارم می نشینی، قندپهلو می شوم
دوست میدارم، بنوشم چای با قند لبت

کافرم کردی به پرهیز از خطوط قرمزت!
مؤمنم کردی به موی مشکی لامذهبت

«إِنَّ» با هر «عُسْرِ يُسْرًا» حکمت درد من ست
قسمت این بوده، بسوزم مدتی را در تَبت

...

2+
اروتیک, حسن رحمانی نکو, عاشقانه, غزل نظر دهید...

ما دو تا هم صید هم هستیم و هم صیاد هم!

ای پلنگ بی قرار، امشب مرا آرام کن
وحشی ام، آهوی ماه ِ بیشه ات را رام کن!

ما دو تا هم صید هم هستیم و هم صیاد هم
من لبم را طعمه کردم، بوسه ات را دام کن!

لب به لب اکسیژن عشق است بوسه، دم به دم
روح خود را در تنم مثل خدا ادغام کن!

اشهد ان لا اله َ غیر ِ این شَهد ِ حیات
لب شهادت داد پس شیرین تو از آن کام کن

تجربه در کشور آغوش ِ داغت، “پختگی” ست
من که با دل عازمم، عقل مرا همخام کن

...

0
اروتیک, عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...

باغت آبادان! به محصولاتِ میهن قانعم!

دامنت کوتاه اگر آمد پشیمانی چرا
خنده از روی تظاهر، اخم ِ پنهانی چرا

چشمهایت معرکه، چاقوی ابرویت بلا
دخل من آورده ای، دیگر رجز خوانی چرا!

لرزه ات کم بود تا در خود فرو ریزم شبی
اینهمه پس لرزه های بعد ویرانی چرا!

ماه ِ کُردی! کشته ات در بیستون جا مانده است
دیگر این رقص ِ سنندج تا مریوانی چرا!

نه سوالی نه جوابی، خودسر و بی پرس و جو
می بری با خنده از من دل به آسانی چرا

باغت آبادان! به محصولاتِ میهن قانعم!
این تکانِ شاخه های سیب لبنانی چرا!

من خمار خمره ای از بوسه ام بانو شراب!
با لبان چون تویی، انگور شاهانی چرا!

دوست داری غرق در دریای زیبایی شوم؟
بادبانِ روسری بر موی توفانی چرا!

نه اذان، ناقوس میخواهم، کلیسایت کجاست
تا تو هستی مریمم، دین مسلمانی چرا!

گفته بودی سعدی ِ شعر ِ معاصر میشوم
بردی ام از یاد و شعرم را نمیخوانی چرا!

...

3+
اروتیک, شهراد میدری, عاشقانه, غزل نظر دهید...