خیانت

دست در دست من و پا به رفیقم می داد!

نگران بودم و اجبار سفر پیرم کرد
شب نخوابیدن من تا به سحر پیرم کرد

نونهالم که به باغ رفقا روییدم
دیدن دسته ی نامرد تبر پیرم کرد

خانه ی بخت من از بخت بد آن بالا بود
چمدان دست من و کوه و کمر پیرم کرد

دست در دست من و پا به رفیقم می داد
تاول خاطره ی این دو نفر پیرم کرد

زور من بیشتر از وزن قلم بود ولی
حرمت سابقه و منع پدر پیرم کرد

روی دیوار اطاقم بنویسید از او-
بی خبر ماندن و احساس خطر پیرم کرد

...

1+
حسین آهنی, خیانت, غزل نظر دهید...

منو ببخش که با شوهر تو بُر خوردم!

تو نصف مهمونیایی که بچگیم رفتم
تنم لباس عروسه ولی قوارم نیست

به آلبوما که نگاه میکنم، لباسایی
که اینجوری تو تنم زار میزنه کم نیست

تو عکسا هرچی لباس نوئه برای توئه
لباس های تمیزِ کوچیک شده ت تن من!

نگاه کن که چقدر عقده توی عکسا هست
که با من اومدن و بیست و چند ساله شدن!

شاید الان همه چی جور دیگه ای میشد
اگر سکوت نمیکردی اغلب اوقات

منو ببخش ولی با تموم این حرفا
واسه تمومِ گُلایی که کندم از کفشات!

بیا و از سر کارای اشتبام بگذر
بذارشون پای ظرفیتی که پر شده بود

بذارشون همه رو پای کودکی بَدَم
به عقده ای که تو اون سالها تومور شده بود!

منو ببخش که تو عقده هام جا موندم
که ناشیانه تو این گیرودار سُر خوردم

که رسم معرفت خواهری رو یادم رفت
منو ببخش که با شوهر تو بُر خوردم!

دلایل بسیاری برای گفتن هست
که حال و روز تو مثل اوایل من شه

من عادتم شده هرچی یه روز مال توئه
یکی دوسال دیگه ش از وسایل من شه!

دوباره آلبوم عکس عروسیتو چک کن
نگاه کن که چقدر لکه روی دامنمه!

لباس های تو اصلا مناسب من نیست
لباس خواب تو اما قواره ی تنمه!

...

0
چهارپاره, خیانت ‏ - نظر دهید...

من شک ندارم با یکی دیگه…

حس میکنم عمرم به دنیا نیست
اون رفته و روح من اینجا نیست

گفته بهم تنهاست اما نیست
هرکی یه سایه با خودش داره!

من شک ندارم با یکی دیگه…
از من گذشته تا یکی دیگه…

عشق ِ منه اما یکی دیگه…
بغضم نمیذاره بگم چی شد!

عطر ِ غریب ِ تو شب ِ موهاش…
چلچله‌های طاق ابروهاش…

چشماش، اون دو تا پرستوهاش
کوچیدن از من، بر نمی‌گردن!

عین خوره افتاده به جونم
این‌که من عشق چندم اونم؟!

با این‌که می دونم، نمی‌دونم
این گله‌ رو تا چند بشمارم؟!

موهاش انگشتامو دزدیده
سایه‌ش دو تا پاهامو دزدیده

با بوسه‌هاش، صدامو دزدیده
بغضم بذاره حرف‌ها دارم…

لعنت به من! فکر ِ خیانت باش
من دوستت دارم، تو راحت باش!

اما فقط با دوستام ای کاش…
هر آرزو یه حسرت ِ تازه‌ست…

...

1+
احسان رعیت, خیانت, رابطه نظر دهید...

مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمی کردم!

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم
سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی کردم

مدارجبر هستی را فقط بیهوده می گردم
اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی کردم

خرابم می کند با اخم وبا لبخند می سازد
دلم را برده معماری که فکرش را نمی کردم

زمین را مثل اسکندربه حکم عشق او گشتم
شدم سرباز بیماری که فکرش را نمی کردم

ولی هرنقطه ای رفتم شعاع درد دورم زد
به دستش داشت پرگاری که فکرش رانمی کردم

به هر دستی که دور گردنم افتاد دل بستم
مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمی کردم

...

2+
خیانت, غزل, مرتضی خدمتی نظر دهید...

برو ای یار که من مهر تو را بخشیدم!

هر چه کردی به دلم، باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی، دشنه زدی، خندیدم

معنی تک تک رفتار تو را میفهمم
ساده لوحی ست بگویم که نمی فهمیدم !

غرق تردید شدم، باز تحمل کردم
تا زمانی که به چشمان خودم هم دیدم

دیدم از خشم خداوند نمی ترسیدی
تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم!

بسته بودم لب از آن درد و از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ نمی پرسیدم

بی سبب نیست فراموش شدی در یادم
که تو مهتاب شبانگاهی و من خورشیدم

عاقبت سرد شدم، خسته شدم، ول کردم !
مثل خورشید، غروبی که نمی تابیدم

شکل یک سیب که گندیده و کرم افتاده
کرم کردم و از اعماق درون گندیدم

اشک های دل من از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم …

برو ای یار برو، از تو گذشتم، خوش باش
برو ای یار که من مهر تو را بخشیدم!

...

2+
خیانت, غزل, محسن نظری نظر دهید...

خشکیده بود سینه و شیری نداشتم!

من از شب شکنجه گزیری نداشتم
خشکیده بود سینه و شیری نداشتم

هی بر فراز لاشه ی من دور می زدی
جانی برای اینکه بگیری نداشتم!

هر چند یک نهنگ به گِل گیر کرده ام
جز سمت ساحل تو مسیری نداشتم

سرباز و فیل و قلعه و اسبم ردیف بود
شاهم، ولی چه سود ؟ وزیری نداشتم !

...

2+
حسین شیردل, خیانت, غزل نظر دهید...

دست در دست كسى ديدى، بميرى بهتر است !

زندگى آموخت گاهى سربزيرى بهتر است
وقت دلتنگى برايت گوشه گيرى بهتر است

دخترى زيبا كه در رويا تو را بوسيده است
دست در دست كسى ديدى، بميرى بهتر است

بغض دارى، خيره مى مانى به عكسى توى قاب
خوب مى دانى در آغوشش نگيرى بهتر است

روزها دلگير و تكرارى است اما شب كه شد
زير ماه و “کوچه” گردى با “مشيرى” بهتر است

سنگ هم عاشق شود، گوهر صدايش مى كنند
در دل معشوق اگر باشى اسيرى بهتر است

...

2+
ایمان فرقانی, خیانت, رابطه, غزل نظر دهید...