رابطه

گرمای بی نهایت اهواز بس نبود!

شب بود و ماه بود و بیابان اضافه شد
یک غصه بر ستم کشیِ جان اضافه شد

از سمت قلب خسته ی من ترس و دلهره
از سمت چشم های تو طوفان اضافه شد

موی تو، تور و ماهی بی چاره قلب من
قلاب عشق آمد و بر آن اضافه شد

تیرت دقیق آمد و بر شعر من نشست
زخمی عمیق بر دل حیران اضافه شد

از بس خیال در سر من دور می زند
در کوچه ای هزار خیابان اضافه شد

گرمای بی نهایت اهواز بس نبود
توی سرم شلوغی تهران اضافه شد!

می خواستم ببینمت اما نیامدی
فیلی به تنگی دل فنجان اضافه شد

حالا سپیده سر زده از سمت خانه ات
دیدار پا نداده و هجران اضافه شد

این صبح با شبی که نباشی چه فرق داشت
آغاز دیدن تو به پایان اضافه شد

+3
...

+3
جدایی, رابطه, عاشقانه, علی زارعی رضایی, غزل نظر دهید...

زین کشته‌ی بی آرزو دیگر چه می خواهی؟!

کشتی مرا، اکنون بگو دیگر چه می خواهی؟
زین کشته‌ی بی آرزو دیگر چه می خواهی؟!

در جان من دیگر نماند آن شور سرمستی
خالی ز مِی شد آن سبو، دیگر چه می‌خواهی؟

گفتی بگو، گفتم، ولی نشنیدی و در من
افسرد ذوق گفتگو، دیگر چه می‌خواهی؟!

حالم چه می‌پرسی، نشسته خار در چشمم
زهراب جوشد از گلو، دیگر چه می‌خواهی؟

با اشک پروردم تو را ای گل، ولی هیهات
کان آب برگردد به جو، دیگر چه می‌خواهی؟

خون دل عاشق حلال انگاشتی، حق بود
خونش حلالت باد، از او دیگر چه می‌خواهی؟!

+4
...

+4
رابطه, غزل ‏ - نظر دهید...

من نمی خواستم ای گل به زیانت باشم!

خواستم عاشق بی‌نام‌ و نشانت باشم
نگرانم نشوی تا نگرانت باشم

پیرم از عشق درآمد که در آیینه‌ی شوق
شکلی اندازه‌ی آغوش جوانت باشم

گم شدم در تب شعری که پر از شور تو بود
تا شبیه غزلی ورد زبانت باشم

عاقبت علت تشویش جهانت شده‌ام
من که می‌خواستم آرامش جانت باشم

جرم من نیست اگر نوبت من پاییزی ست
من نمی خواستم ای گل به زیانت باشم

+6
...

+6
رابطه, غزل, ناصر فیض نظر دهید...

مرا ویرانه کردی خانه ات آباد! باور کن

خدا یک شب تو را در سینه ی من زاد، باور کن
یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن

تو مثل هر چه هستی در درون من نمی گنجی
مرا ویرانه کردی خانه ات آباد! باور کن

اگرچه بر دلم بارید طوفان عظیم شک
پلی بین دل ما بود از پولاد، باور کن

نمی فهمم زبان واژه های آتشینت را
رهایی مثل یک آشوب، یک فریاد باور کن

تو از نسل عقیم گریه های رفته از یادی
که تنهایی تو را در چشم هایم زاد، باور کن

+3
...

+3
رابطه, عبدالجبار کاکایی, غزل نظر دهید...