رابطه

امدادرسانی پس از این زلزله می کرد!

ای کاش که این سوخته دل حوصلـه می کرد
از سوزِ جدایی تو کمتر گله می کرد

رفتی و فروریختم؛ ای کاش کسی بود
امدادرسانی پس از این زلزله می کرد

یاد آر دو چشمـی که چو گیسوی تو می دید
سلسال روان از خَم آن سلسلـه می کرد

افسوس ندانست دلت: زخم دلم را
شمشیر نمی کرد که این فاصله می کرد

کشتیِ نگاهت همه جا رفـت؛ چه می شد
گاهی سفری هم سوی این اسکله می کرد؟

بیهـوده چه نالیم؟ که دل باید از آغاز
فکرِ گذر از سختی این مرحله می کرد

...

0
جدایی, رابطه, غزل ‏ - نظر دهید...

از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟!

از مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی؟
آوخ که به این عاشق دیرینه چه گفتی!

خون می چکد از بوسه گرمت چه بگویم؟
ای نشتر جان سوز به این سینه چه گفتی؟!

چون شمع سراپا شرر گریه ام ای خار
با این تن پر آبله و پینه چه گفتی؟

ای کاش که از رستم پیروز نپرسند
از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟!

از خویش مکدر شد و چشم از همگان بست
ای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی!

...

5+
جدایی, رابطه, غزل, فاضل نظری نظر دهید...

زن ها چقدر راحت دروغ ميگن!

دنياش هر ساعت عوض ميشه
عشقش مث دنياش ميمونه

ميبوسم اما ميره از يادش
ميبوسه اما جاش ميمونه!

من راجع به آيندمون ميگم
اون آرزوهاشم عوض كرده

من رنگ دلخواهش رو ميپوشم
اون رنگ موهاشم عوض كرده

سرمای دستاش از زمستون نيست
تمامشون شبيه همديگن

من بارها ديدم، فقط اون نيست
زن ها چقدر راحت دروغ ميگن!

...

1+
جدایی, رابطه, رستاک حلاج, رستاک حلاج نظر دهید...

به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم!

خاله محبوب می گوید:
“من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم”.
جعفر شوهر اولش بود.
“گفتند تا عروسی نکنی نمی توانی ماتیک بزنی”.
مامان نمی داند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد
یک روز مرا به پدرت دادند
فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم
یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است!
از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم
می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده…!

...

0
رابطه, فریبا وفی, نثر ‏ - نظر دهید...

همه با سنگ شکاندند، تو با زخم زبان!

همه با سنگ شکاندند، تو با زخم زبان
گله ای نیست، تو هم زخم به قلبم بنشان

حکم این عشق اگر جوخه اعدام شده
شک مکن! ماشه تنهایی من را بچکان

وضع ما مثل دو کشور شده در آتش جنگ
توپ ها عامل جنگند و تشر، ترکش آن

دیر یا زود یکی از دو طرف میشکنند
لطفا این قائله را زود به پایان برسان

...

1+
امیر سهرابی, جدایی, رابطه, غزل نظر دهید...

تو که راهی شدی نمیدانی، معنی بی قرار یعنی چه

تو که راهی شدی نمیدانی، معنی بی قرار یعنی چه
مثل یک ماهواره ی تنها، گم شدن در مدار یعنی چه

حمله ی لشکر غزل دیدی؟ امشب از حس شعر لبریزم
غرق آرامشی نمی فهمی، لحظه ی انفجار یعنی چه!

می روی سمت یک فراموشی، چمدانی گرفته دستت را
شاعری بی قرار می فهمد، سوت ِ تلخِ قطار یعنی چه!

با صدای رسا که می خندی، بنده مسئول خنده ها هستم
بی خیالی تو و نمی فهمی، شانه ی زیر بار یعنی چه!

دل من را زدی به دریاها، این دلی که ندیده دریا را
چشم دریایی ات به من فهماند، آبی بی گدار یعنی چه

مدتی می شود پر از دردم، مثل یک سال پیشِ حال خودت
تو خودت هم که خوب میدانی، قرص…روزی سه بار یعنی چه!

آه! با میله های مواجی، چشم های تو در محاصره است
مژه هایت به من نشان دادند، آسمان در حصار یعنی چه

شاعری خسته از غزل هایش، سمت باران دوباره راه افتاد
هیچ کس هیچ کس نمیداند، پرسه در لاله زار یعنی چه..

قم همیشه غریب و دلگیر است، باز هم شکر حق که “بانو” هست
تو که طهرانی و نمی فهمی، غربت یک دیار یعنی چه…

...

0
رابطه, محمد شریف نظر دهید...

در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد برد

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد ای که می‌پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند سیل وقتی خانه‌ای را برد از بنیاد برد عشق می‌بازم که غیر از باختن در عشق نیست در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد برد شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن‌ها هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر هر چه برد از آنچه روزی خود به دستم داد برد در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست هر که در میخانه از مستی نزد فریاد برد

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد
با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد

ای که می‌پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند
سیل وقتی خانه‌ای را برد از بنیاد برد

عشق می‌بازم که غیر از باختن در عشق نیست
در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد برد

شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن‌ها
هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد

جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر
هر چه برد از آنچه روزی خود به دستم داد برد

در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست
هر که در میخانه از مستی نزد فریاد برد

...

2+
رابطه, عارفانه, غزل, فاضل نظری نظر دهید...