صبح بخیر

لبخند می زنی و من از خواب میپرم!

از خواب چشم های تو تا صبح می پرم
این روزها هوای تو افتاده در سرم

هر سایه ای که بگذرد از خلوتم تویی
افتاده ای به جان غزل های آخرم!

گاهی صدای روشنت از دور می وزد
گاهی شبیه ماه نشستی برابرم

یا روبه روی پنجره ام ایستاده ای
پاشیده عطر پیرهنت روی بسترم

گاهی میان چادر گلدار کودکی ات
باران گرفته ای سر گلدان پرپرم

مثل پری در آینه ها حـرف می زنی
جز آه…هرچه گفته ای از یاد می برم

نزدیک صبح، کنج اتاقم نشسته ای
لبخند می زنی و من از خواب میپرم…

...

12+
اصغر معاذی, صبح بخیر, عاشقانه, غزل نظر دهید...

صبح بخیر!

نخل بالای تو سر تا به قدم شیرین‌ است
این چه نخل‌ست که هم نازک و هم شیرین‌ است؟

بس که چون نی‌شکری نازک و شیرین و لطیف
بند بند تو ز سر تا به قدم شیرین‌ست

گر چه در عهد تو شیرین‌سخنان بسیارند
کس به شیرین‌سخنی مثل تو کم شیرین‌ست

دم صبح‌ است، بیا، تا قدح از کف ننهیم
که می تلخ درین یک دو سه دم شیرین‌ست

تا نوشت‌ست هلالی سخن لعل لبت
چون نی قند ساپای قلم شیرین‌ست

...

43+
صبح بخیر, عاشقانه, غزل, غزلیات (هلالی جغتایی) نظر دهید...