عاشقانه

فنچ اگر عاشق شاهین شکاری بشود…

می شود زاغ به عشق تو قناری بشود
فصل پاییز به گرمات بهاری بشود

لب زنبور اگر شهد لبت را بمکد
عسلش مثل لبت ترش و اناری بشود

تار گیسوی تو و دست هنرمند نسیم
تک نوازیش چه اجرای سه تاری بشود

از سر چشمه اگر آب نیاری خانم
آب با شوق تماشای که جاری بشود؟!

آخر قصه ما از وسطش معلوم است
فنچ اگر عاشق شاهین شکاری بشود…

...

0
امیر سهرابی, عاشقانه, غزل نظر دهید...

جای جای گونه ام از شوق دیدارت تر است!

جای جای گونه ام از شوق دیدارت تر است
خاک های خیس و باران خورده عطرش بهتر است

این تضاد فلسفی من را روانی می کند
این که زیبا بودنت نسبیست ، فکری مسخره ست

نقش ابروهای تو بر صفحه ی پیشانیت
شکل نور آذرخشی روی سطح مرمراست

رنگ سرخ غنچه ی لبهات و خال گونه ات
دانه ی سرخ انارو تکه های گلپر است

قاب عکس شیشه ای با عکس هایت جان گرفت
هر که با این معجزه ایمان نیارد کافراست

...

0
امیر سهرابی, عاشقانه, قصیده نظر دهید...

روسری را شل کنی این رقص کامل می شود!

چای ها با خنده ات شیرین و پر هل میشود
شهد ها با اخم تو زهر هلاهل می شود

دامنت با باد می رقصد لباست با نسیم
روسری را شل کنی این رقص کامل می شود

جمع بیت قبلی و شرم و حیایت مشکل است
هر کسی حلش کند حل المسائل می شود

مادرم می گوید این دختر طلسمت کرده است
فکر کرده سحر تو با آب باطل می شود

عشق ورزیدن به تو واگیر دارد، مسری است
تا کسی پیشت بشیند زود ناقل می شود!

...

0
اروتیک, امیر سهرابی, عاشقانه نظر دهید...

چقدر بوسۀ بی اختیار می چسبد!

دو جام قبل و دو تا بعد کار می چسبد!
دو جام بعد در آغوش یار می چسبد…

همین که مست شوی، حس کنی که خوشبختی
در اوج تلخی این روزگار می چسبد

مرا بخواه و به من چای و بوسه وعده بده
قرار تو به من بی قرار می چسبد

بچنگ جسم مرا عاشقانه چون شیری
که ناگهان به گلوی شکار می چسبد

چقدر مست در آغوش بودنت خوب است
چقدر بوسۀ بی اختیار می چسبد

مرا رها کن و بگذار منتظر باشم
برای بوسه کمی انتظار می چسبد

...

0
اروتیک, عاشقانه, غزل, مهتاب یغما نظر دهید...

من کی ام حکم تو جاریست، چه می فرمایی؟!

تشنه در کنج قفس حادثه می پیمایی
گاه از خلسه ی عرفان بخودت می آیی

منطق الطیر نگاهت به هنرها وصل است
نکند حکم کنی یا بدهی فتوایی

شیخ صنعان به نگاهی به نگاهت فرمود
من کی ام حکم تو جاریست، چه می فرمایی؟!

راه دشوار و دلم تنگ و نگاهم ابریست
دشت خشک است و دلم گل زده از تنهایی

موج در چنگ نسیمی است که دیوانه ی تست
اصلا اینجا تو فقط حاکم هر دریایی

بخداوندی چشمان تو ایمان دارم
من نمی ترسم اگر سر برسد رسوایی

روی لبهای تو با بوسه نوشتم با شعر
که تو سوزنده تر از گرمی آفریقایی!

...

0
جابر ترمک, عاشقانه, غزل نظر دهید...

باز لبخند بزن، قهوه شکر می خواهد!

شب سردي ست دلم دیدۀ تر می خواهد
دل آشفتۀ من از تو خبر می خواهد

قهوه و شعر و خيال تو و این باد خنک
باز لبخند بزن، قهوه شکر می خواهد!

امشب آبستنم از تو غزلی شور انگيز
باخبر باش که این طفل پدر می خواهد!

غارتم کرده ای و خنده کنان می گویی
صید عشق از دل یک سنگ هنر می خواهد!

ترس در جام دلم ریخت، در این راه اگر
یادم آمد سفر عشق جگر می خواهد!

...

1+
عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...