عاشقانه

ترسم که به پایان نرسانم رمضان را!

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را
ترسم که به پایان نرسانم رمضان را

آه ای رطب دورترین شاخه چه می شد؟
شیرین کنم از شهد لبان تو دهان را

باید که به دادم برسد آن که به من داد
لبریز تراز ظرف دلم این هیجان را

تا چند فقط طوطی خوشخوان تو باشم
انکار کنم این غم حاجت به بیان را

یک بار به من گوش کن ای سنگ صبورم!
تا پر کنم از قصه ی تو گوش جهان را

آن وقت تو مال من و من مال تو باشم
با جذبه ی یک اخم برانم همگان را

15+
...

15+
شیرین خسروی, عاشقانه, غزل, ماه رمضان نظر دهید...

دیر یا زود من هم در خیابانِ “ولی‌عصر” عاشق می‌‌شوم!

مادر‌بزرگ
اردیبهشت ماه
در خیابانِ “پهلوى”
دوره‌ی کشفِ حجاب
عاشق شد!
.
دایی سیاوش
اردیبهشت ماه
در خیابانِ “مصدق”
وقتِ بگیر و ببند
عاشق شد!
.
اردیبهشت آمده
دیر یا زود من هم
در خیابانِ “ولی‌عصر”
عاشق می‌‌شوم!

14+
...

14+
اردیبهشت, تهران, سارا محمدی اردهالی, عاشقانه, نثر نظر دهید...

من بمیرم بوی تو رو میدم…!

نشست تو ماشین، دستاش می‌لرزید،
بخاری‌ رو روشن کردم
گفت: على ماشینت بوی دریا میده!
گفتم: ماهی خریده بودم
گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم: هر چیزی موقع مرگ
بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه
گفت: من بمیرم بوی تو رو میدم…

6+
...

6+
عاشقانه, ناشناس, نثر نظر دهید...