عید نوروز

جای سبز چشم های تو هزاری می دهند!

دیده بوسی ها که پیغام بهاری می دهند
یک دقیقه حال، ساعت ها خماری می دهند

عید، اینطوری بدون تو محرم می شود
روزها بوی غریب سوگواری می دهند

شهر، منهای تو -قبرستان بگویم بهتر است-
کوچه هایش حس آدم را فراری می دهند

زنگ پشت زنگ، هفده ساله ها سر می رسند
دور از چشم تو عکس یادگاری می دهند

عید، عید باب طبعم نیست وقتیکه به من
جای سبز چشم های تو هزاری می دهند

...

1+
دلتنگی, عید نوروز, غزل, مهدی فرجی نظر دهید...

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سلیمان گل از باد هوا بازآمد

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من
کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح
داغ دل بود به امید دوا بازآمد

چشم من در ره این قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست
لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد

...

1+
شعر گرافی حافظ, عارفانه, عید نوروز, غزل نظر دهید...

نوروز بمانید که ایّام شمایید !

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبحِ نخستین بهاری که به شادی،
می آورد از چلچله پیغام، شمایید

آن دشت طراوت زده، آن جنگل هشیار
آن گنبدِ گردنده ی آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود ؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشمِ بهنگام شمایید

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

ایّام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید

...

9+
پیرایه یغمایی, عید نوروز, غزل نظر دهید...