پاییز

خوشا به هم نرسیدن در آستانه ی پاییز!

رسیده ایم و رسیدن همیشه اول درد است
خوشا به هم نرسیدن در آستانه ی پاییز!

خوشا دو عاشق تنها، دو پاره چوب به دریا
یکی به صخره رسیده، یکی به موج بلاخیز

نه فرصتی که بمانم نه جراتی که بمیرم
کجا پناه بگیرم از این جنون گلاویز؟!

به قاطعیت یک بوسه در دقایق آخر
مرا وداع کن ای سیب سرخ وسوسه انگیز

جهان‌ جهان تبرهاست جهان‌ زیر و ‌زبرهاست
ولی تو ای تن تنها درخت باش و بپاخیز…

...

14+
احسان افشاری, پاییز, جدایی, غزل نظر دهید...

شاید كه از قوم مغول چنگیزتر بودم!

از روزهای رفتنت پاییزتر بودم
از شمس های دیگرت تبریزتر بودم

باران اگر آنسوی شیشه داشت می بارید
این سوی شیشه بی هوا من نیز، تر بودم

یك شب اگر دستت به تار موی من می خورد
از نغمه ی داوود شورانگیزتر بودم

شاید اگر یوسف به قلبم فرصتی می داد…
از تیغ چاقوی زلیخا تیزتر بودم

شاید تمام چشم ها را كور می كردم
شاید كه از قوم مغول چنگیزتر بودم…

یك مزرعه اندوه در من مانده… حقم نیست
من با تو از هر دشت حاصلخیزتر بودم

رسم بزرگی را به جا هرگز نیاوردی!
از هر كس و ناكس به چشمت ریزتر بودم

یادت بماند من كه حالا خالی ام از عشق
از استكان چایی ات لبریزتر بودم

...

5+
پاییز, جدایی, زنبق سلیمان نژاد, غزل نظر دهید...

از غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد!

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد

تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت
از غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد

مهر با بی مهری و نامهربانی میرسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد

بی تو یک پاییز ابرم، نم نمِ باران کجاست؟
بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شد

کاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سرد
بوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شد

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد…

...

8+
پاییز, جدایی, شهریور, غزل, فرهاد شریفی نظر دهید...

شرابی – رستاک حلاج

دانلود آهنگ “شرابی” از رستاک حلاج با کیفیت 320

 

شرابیه موهاش چشاش آبیه
یه جا بین مستی و بی خوابیه

فقط زیر بارون قدم میزنه
چقد زندگی رو بهم میزنه

یه کهنه شرابه که سی سالشه
بجز من یه میخونه دنبالشه

یه کهنه شرابه که این سال ها
گمون میکنم بهترین سالشه

مثه آخرین روز شهریوره
همه ترسم اینه بره بگذره

دلم با نگاهش گلاویز شد
چشاشو یه آن بست پاییز شد !

...

5+
پاییز, ترانه, رستاک حلاج, رستاک حلاج, شهریور نظر دهید...

سهمم از پنجه ی تقدیر، شب ِ بارانی ست!

ماه من در دل دیوانه ی شب زندانی ست
سهمم از پنجه ی تقدیر، شب ِ بارانی ست

عقب افتاده تر از آن شده که می گویند
کشور ملتهبم منتظر ویرانی ست

نسبتم می رسد آخر به شب طولانی
شجر ه نامه ی من دولت بی سامانی ست

می نشینم که هواخواه نگاهم بشوی
گرچه منظور من از خواستنت ، پنهان نیست

هم قدم باش از این باغ بچیند سیبی
با تو شیطان شدنم در پی هر عصیانی ست

تو خودت باغ ِ بهشتی به خدا می دانند :
قصه ی آدم و حوا همه جا قربانی ست

سندیت که ندارد بنشینی باغیر
ساحلت امن و دلت صاف و لبت مرجانی ست

دوست دارم نفسی با نفست زنده شوم
گرچه آینه ی تو در پی نافرمانی ست

این چه کامیست که تلخ است شبیه فنجان
این چه داغی قسم خورده ی هر پیشانی ست

آه را می کشم از سینه ی تنگم بیرون
فصل پاییز چرا مقصد بی پایانی ست؟!

حافظم باش گره از نفسم وا بشود
فال خوش یمن ! اگر طالع من ویرانی ست

...

0
باران, پاییز, سیدمهدی نژادهاشمی, غزل نظر دهید...

آهای بارون پاییزی کی گفته تو غم انگیزی ؟! – سیروان خسروی

دانلود آهنگ بارون پاییزی از سیروان خسروی با کیفیت 320

 

داره بارون میاد کوچه بازم لبریز احساسه
هنوزم نم نم بارون صدای مارو میشناسه

همین دیروز بود انگار تو با من تو همین کوچه
میگفتی زندگی وقتی تو با من نیستی پوچه

آهای بارون پاییزی کی گفته تو غم انگیزی ؟!
تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی

داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسه
هنوزم نم نم بارون صدای مارو می شناسه

توی تقویم ما دو تا بهار از غصه می سوزه
واسه ما اول پاییز هنوزم عید نوروزه

اهای بارونه پاییزی کی گفته تو غم انگیزی
تو داری خاطراتم رو تو ذهنه کوچه میریزی

...

8+
آهنگ های برگزیده, امیر ارجینی, باران, پاییز, ترانه ‏ - نظر دهید...

پادشاه فصل‌ها، پاییز…

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه‌اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه‌ای باید
بافته بس شعلهٔ زر تار ِ پودش باد
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد،
یا نمی‌خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو ِ گرمی نمی‌تابد
ور به رویش برگ ِ لبخندی نمی‌روید
باغ بی برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه‌های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت ِ
پست ِ خاک می‌گوید
باغ بی برگی
خنده‌اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب ِ یال افشان ِ زردش می چمد در آن
پادشاه فصل‌ها، پاییز

...

3+
پاییز, زمستان اخوان ثالث, شعر نو نظر دهید...