شهادت حضرت علی (ع)

پشت سرت کسی ست که شق القمر کند

ای کاش این سحر ز صبوحی حذر کند
یا اینکه در ، به راه تو ، خود را سپر کند

امشب نماز را به فردا اقامه کن
تا قاتل از نماز جماعت حذر کند

بیدار شد که در صف پشت تو ایستد
تا صف به صف ملائکه را دربدر کند

ای ماه سر به مهر سر از سجده برمدار
پشت سرت کسی ست که شق القمر کند

در آستین خویش نهفته است تیغ را
تا آستان تو لب شمشیر تر کند

می خواهد از شکافتن فرق موج ها
موسی صفت به آن سوی دریا گذر کند

این معجزات آیت پیغمبری نبود
داد از کسی که بر دل شیطان نظر کند

محراب در تلاطم خونابه غرق شد
خورشید خون گریست که شب را سحر کند

نامردی از هراس به پل کوچه ها گریخت
مردی کجاست ؟ تا که حسن را خبر کند

تا او بیاید و پدرش را به دوش خویش
از شط خون مسجد کوفه به در کند

در کاسه های شیر ، شفا موج می زند
شاید که زخم شیر خدا را اثر کند

مولا به یاد فاطمه بر سر حنا گرفت
تا مثل روزهای جوانی سفر کند

...

0
شهادت حضرت علی (ع), غزل, محمود حبیبی کسبی نظر دهید...

بعد از تو کوفه حرمت ما را نگه نداشت

گفتم بیا که با من دل خسته سر کنی
حقش نبود دختر خود خونجگر کنی

شرمنده ام ، زطرز پذیرایی ام مکن
افطار خویش را ز چه رو مختصر کنی

اصرار من به ماندن تو فایده نداشت
تو می روی که قصد نماز سحر کنی

اینقدر با نگاه خودت آتشم مزن
قصد تو چیست ؟ اینکه مرا شعله ور کنی!

ابرو شکسته، زائر پهلو شکسته ای
دیدار با شهیده ی دیوار و در کنی

بعد از تو کوفه حرمت ما را نگه نداشت
از اهل خویش بلکه تو دفع خطر کنى

...

0
شهادت حضرت علی (ع), غزل ‏ - نظر دهید...

چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین…

امام، رو به پریدن، عمامه روی زمین!
قیامتی شد بعد از اقامه روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین…

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین…»

تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!

...

0
شهادت حضرت علی (ع), غزل, محمدمهدی سیار نظر دهید...

رخش خورشید بود و ماه می بارید ازچشمش!

رخش خورشید بود و ماه می بارید ازچشمش
به قدرِ قَدرْ، انزلناه می بارید ازچشمش

و ما ادریک قَدر او که اَلف شهر دشمن داشت
لک فتحاً مبین، والله می بارید ازچشمش

لبش قاری، تنش جاری، خودش اما خود قرآن
که کوه از هیبت او کاه می بارید ازچشمش

چنان او ذوالفقار خویش را در دست می چرخاند
که گویی نور سیف الله می بارید از چشمش

به جز او ما رَاَیتَ عمه اش زینب که مردانه
حریم خیمه بود و آه می بارید ازچشمش

چنانچه غنچه ى زخمی گلی می کرد برجسمش
غبارکوچه با فریاد “وا امّاه” می بارید ازچشمش

پدر چون برسرش آمد سر دنیا به خاک آسود
گلوی بوتراب و چاه می بارید از چشمش

اگر چه آسمان آن روز بغضی  داشت بی پایان
تمام ابرها همراه، می بارید ازچشمش

...

1+
شهادت حضرت علی (ع), غزل ‏ - نظر دهید...