ناشناس

اسب پایش که بشکند، خلاصش می کنند!

اسب پایش که بشکند، خلاصش می کنند!
با گلوله ای، دارویی، تزریقی، راه حلی پیدا می کنند برای دردش؛ چون می دانند که اسب پاشکسته دیگر حالش بهتر نخواهد شد و چه کاری است که بماند و عذاب بکشد!
خلاصش می کنند که برود به بهشت اسبها…
هر جاندار راه حلی دارد، یا دادرسی.
زنبورها دسته جمعی به دود می زنند و خودکشی می کنند، نهنگها به گِل می نشینند، پلنگهای نر از ماده ها دوری می کنند تا نسلشان منقرض بشود، هر جانداری یا خودش از دردها بلد است راهی بسازد به بهشت، یا کسی هست که به دادش برسد.
مطرودِ این زمین چرک، فقط آدم بدبخت است که نه خودش علاج کردنِ دل شکسته را بلد است، و نه هیچکس دیگری حواسش هست خلاصش کند!
وقتی دلش می شکند، مثل آونگی سرگردان میان رنج و رنج، باید در برزخ سرد آزردگی بماند، لبخند بزند، و برای همه حتی خودش نقش جاندار سرخوشی را بازی کند که از زندگی اش لذت می برد!

...

0
رابطه, ناشناس, نثر نظر دهید...

لقمه بزرگتر از دهان !

وقتی برای دیگران لقمه بزرگتر از دهانشان باشی
چاره ای ندارند جز آنکه “خردت” کنند!
تا برایشان اندازه شوی!

پس مراقب معاشرت هایت باش…

ساعت زندگی ات را
به افق آدم های ارزان قیمت کوک نکن!

...

0
رابطه, ناشناس, نثر نظر دهید...

اصلا دوست ندارم شاعر باشی!

با این الفاظ موزونی که تو بکار میبری
حتم دارم همه ی شهر عاشقت شده اند
اصلا دوست ندارم شاعر باشی!
هیچ حواست هست،
چند وقت است مرا ندیده ای!؟

اصلا حواست به
چین و چروک های صورتم هست
اصلا میدانی نرخ
یک دانه نان چقدر است
یا اصلا میدانی
موهایم را شانه زده بودم
و سرمه در چشم
ساعت ها نگاهم به در خیره شده بود
نه …نه …تو اینها را نمیدانی
چون مدام سرگرم کاغذ
بازی شده ای!

راستی گفتم کاغذ
چیزی یادم آمد
سقف خانه مان چکه میکند
برای گرفتن وام
چقدر کاغذ نیاز داری!؟

...

1+
رابطه, ناشناس, نثر نظر دهید...