شیرم و از دست آهویت فراری می شوم!

شیرم و از دست آهویت فراری می شوم
می روم در گوشه ای مشغول زاری می شوم
می سپارم یال و کوپال پریشان دست باد
های و هوی گریه های بیقراری می شوم
می گذارم زیر پا قانون جنگل، هرچه باد
بی خیال آنهمه قانون مداری می شوم
شیرها حق داشتند از جمع خود طردم کنند
من فقـط ننگم دلیل شرمساری می شوم
جای خونت خون دلها می خورم از دست عشق
اشکم و می جوشم و چون چشمه جاری می شوم
پنج ِ وارونه به روی هر درختی می کشم
پنجــه روی قلب های یادگاری می شوم
می کشم با ” آ “ی آهم میله میله دور خود
خیره بر آواز غمگین قناری می شوم
تا که چشمانت خرامان باز از اینجـا بگذرد
در کمین، دیوانه ی لحظه شماری می شوم
“دوستم داری؟” میان کوه نعره می زنم
دلخـوش پژواک ” آری.. آری.. آری” می شوم
عاشــقت هستم نمیخاهی چرا باور کنی؟
عاشقت هستم که از دستت فراری می شوم
عاقبت یک شب به قعر دره ات خاهم پرید
سینه چاک تو غزال ِ بختیاری می شوم
چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

شهراد میدری, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.