تهران مرا گرفته ولی اصفهان تو را

تهران مرا گرفته ولی اصفهان تو را
بر روی دست فاصله‌ها خانه ساختیم
یک ‌عمر ما برای کسی کم نذاشتیم
بازی نکرده‌ایم و دوصدباره باختیم
تهران، غروبِ زرد غبار و کثافت‌ است
در اصفهان خشک فقط غصه کاشتیم
رویای کوچکت وسط جاده سبز شد!
یک خانواده‌ ایم، که خانه نداشتیم
یک واژه‌نامه‌ ایم، پُریم از کنایه‌ها
زخم‌ زبان برادر این زخم دوری است
یک عمر ما برای کسی بد نخواستیم
حتّی سلام کردنشان باز زوری است
آونگ مانده‌ایم و غم مثل یک پدر
چشمش به راه ماند و جهانش سیاه شد
ما از برادران که گلایه نداشتیم
تقدیر ماست آنکه سزاوار چاه شد
باید بمیرم از غم این اشک‌های تو
تهران مرا گرفته و زندان دیگری‌ست
تو باز عطر پیرهنم را بهانه کن
که اصفهان برای تو کنعان دیگری‌ ست
ما کیستیم؟! غم‌زده، دیوانه، بی‌وطن!
بی‌خانمان، که در وسط جاده مانده‌‌ایم
وقتی که باز زخم به این استخوان رسید
هر بار باز زمزمه کردیم و خوانده‌ایم:
من و تو از مال دنیا چی ‌داریم غیر یه خونه
خونمون کوچیکه امّا خونمون خونه‌ ست!
چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

غزل, محسن عاصی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.