قدرى در آغوشم بکش تا جان بگیرم!

من بغض باران در دل تنگ كویرم
از ذهن تو دورم ولی امكان پذیرم
راه گریزی هرگز از عشقت ندارم
رودم كه افتادی چو دریا در مسیرم
پشت سكوتم حرفها دارم برایت
رو به سقوطم پیش تو گر سر به زیرم
نشکسته من را رفتنت , از هم گسسته
شیشه نبودم , نازک اما چون حریرم
بی تو هوای زندگی چون مرگ سرد است
قدرى در آغوشم بکش تا جان بگیرم

0
عاشقانه, غزل, وجیهه جامه بزرگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *