قولت بدون آیه و سوگند کافی بود!

مهمان نبودم عشق من لبخند کافی بود
یک استکان چای بدون قند کافی بود
باور کنی یا نه! فقط یک بار دیدارت
تا گریه های من بیاید بند کافی بود
حتی همان لبخند شیرین دم رفتن
با آنکه سیب از شاخه غم کند کافی بود
رفتی قسم خوردی که با لبخند برگردی
قولت بدون آیه و سوگند کافی بود
من سالها تنها تو را در خواب می دیدم
شاید برای من همین پیوند کافی بود!
دیرآمدی اما برای روح گندم زار
رگبار های آخر اسفند کافی بود
گفتی که:این لبخند ها کافیست یا قهری؟
گفتم:عزیزم قهر سیری چند؟! کافی بود

0
رابطه, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *