مُهری نهاد روی لبانم زِ روی مِهر!

می خواست تا دلم ز ازل در به در شود
اندیشه های سوخته زیر و زبر شود
مُهری نهاد روی لبانم زِ روی مِهر
تا شرح داغ سوخته ای مختصر شود
تنها دلش نخواست که این راز سر به مهر
با رازهای دیگر او سر به سر شود
ز آتش فشان دیده روان شد گدازه ها
دل بر کشید شعله که تا جان به در شود
تا از مس وجود برآید طلای ناب
چون آهن گداخته قلب و جگر شود
سرب مذاب در سر و در دل شراره ها
آتش زِ نای خیزد و نامش هنر شود
چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

غزل ‏ -

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.