نسیمی روی دوشش میهمان شد، استراحت کرد

نسیمی روی دوشش میهمان شد، استراحت کرد
پس از آن روسری از روی مویش، رفع زحمت کرد
برایم شیطنت می کرد و روی شانه می آمد
گمانم گفت سنگین باش…مویش را نصیحت کرد
به آرامی پریشان کرد خاطر جمعیِ ما را
اصولِ دلبری را مو به مو امشب رعایت کرد
دهانم را به صرفِ بوسه ای از طعم لب هایش
به لبخندی به این مهمانیِ پرشور دعوت کرد
به قدری چرخ زد با دامنِ گلدار و رنگینش
که عطرِ دامنش را با تمام خانه قسمت کرد
نگاهش مثل خورشیدی که فکر صبح در سر داشت
کنار پنجره از امتدادِ شب شکایت کرد
به من وقت ملاقاتی نخواهد داد می دانم
خوشا پلکش که از چشمان بیمارش عیادت کرد
همین که دید توصیفش برای شعر من سخت است
کمان انداخت در ابرو و با آیینه خلوت کرد
چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

غزل, محمد شریف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.