همصحبتم شد پیرمردی در خرابات…

انتشار اشعار شما در چکامه دانلود مجموعه اشعار اروتیک فارسیدانلود نسخه کامل کفرنامه کارو دردریاندانلود شعرگرافی(عکس پروفایل)
همصحبتم شد پیرمردی در خرابات
از سرنوشتش گفت و ایام شبابات
می گفت من خوشتیپ و ثروتمند بودم
چیزی شبیه شاه یا عالیجنابات
هم در پی تفریح و عشق و حال بودم
هم معتقد در دین و دنبال ثوابات
تا اینکه روزی دختری با کاسه ای آش
آمد دم در، پای تا سر در حجابات
با اینکه رویش را ندیدم زیر چادر
اما به پا شد توی قلبم انقلابات
عاشق شدم تا آمدم بر خود بجنبم
عاقد خبر کردند مردم با شتابات
وقتی که بعد از عقد رویش را گشودم
دیدم زنی چون مادر افراسیابات
زشت و زمخت و بددهان و بی نزاکت
تند و عبوس و یاغی و حاضرجوابات
با موضع خصمانه ای که داشت با من
هر شب جهنم بود بر من رختخوابات
سر شاخ می شد با تمام خاندانم
می داد فحش از دم به ما با آب و تابات
هم خورد مالم را و هم توی سرم زد
هم کرد خالی پولها را از حسابات
گفتم غلط کردم، پشیمانم ولی حیف
دیگر نبود از این عجوزه اجتنابات
هرروز چوبی می چپاند در دهانم
تا در نیاید جیکی از من در عذابات
بیش از چهل سال است در چنگش اسیرم
مانند گنجشکی به چنگال عقابات
بین طلاق و زندگی، قصدم طلاق است
اما ندارم هیج حق انتخابات
اینجای قصه پیرمرد اشکش درآمد
شد جیگرم از حال ناجورش کبابات
گفتم پدر لازم نداری چیزمیزی؟!
گفتا چرا، یک چارپایه با طنابات!
دانلود دیوان کامل ایرج میرزا(بدون سانسور) اشعار چاپ نشده فروغ فرخزاددانلود کتاب چگونه شاعر شویم؟ رمان صد سال تنهایی اثر مارکزدانلود کتاب رازهایی درباره زنان
+13

+13
شروین سلیمانی, طنز, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *