پدر تجربه ام، بس که خیانت دیدم!

در غم عشق تو تنها نه پرم می سوزد
به خدا از نوک پا تا به سرم می سوزد
پدر تجربه ام، بس که خیانت دیدم
به تو که می رسم اما پدرم می سوزد
بی ثمر نیست تلاشم ولی از مکر رقیب
شده ام مثل درخت و ثمرم می سوزد
لعن و نفرین که ندارد به دل من اثری
نام تو برده کسی که جگرم می سوزد
از غم دوری تو خلق شده دوزخ من
من خدا گشتم و دارد بشرم می سوزد
خبر مرگ مرا جز تو همه شهر شنید
هم جسد، هم کفن و هم خبرم می سوزد
دفتر شعر مرا با گل تر خاک کنید
یاد تو کردم و دارد اثرم می سوزد

0
جدایی, خیانت, نثر ‏ -

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *